به قبول سعادت ايمان پردازد و طايفهاى كه گرد كعبهء مقصود طايف و از موجبات [ استعصاى ] « 1 » حضرت الهى بر مقتضاى
« إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ »
« 2 » خايفاند ، يعنى آنها كه خلعت صافى علم پوشيدهاند ايشان خود عين درجات زلال چشمهء حياتاند ، چنان كه در احاديث و اخبار نبىّ المختار عليه و على آله و صحابه صلوات الملك الغفّار آمده است كه : « تعلّموا العلم فانّ العلم حيوة القلوب من الجهل و قوّة الأبدان من الضّعف و مصباح الأبصار من الظّلم يبلغ به العبد منازل الاحرار و مجالس الملوك و الدّرجات العلى فى الدّنيا و الآخرة » يعنى : بياموزيد علم را كه علم حيات دلهاست از جهل كه :
« أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ »
« 3 » و قوّت تنهاست از ضعف و روشنايى ديده است در تاريكى ، هر بنده كه علم بياموزد برسد به منازل احرار و مجالس ملوك نامدار [ و ] و اصل گردد به درجات عاليه در دنيا و آخرت ، و خود كدام مرتبه عالىتر از اين باشد و كدام درجه شريفتر از اين بود كه در دانستن تأويل متشابهات ارباب رسوخ را از علما شريك خود ساخت و اين آوازه در ملك ملكوت انداخت كه :
« وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ »
« 4 » على وجه من الوجوه المذكورة فى التّفاسير ، و در باب شهادت بر وحدانيّت حضرت احديّت و فردانيّت جناب الوهيّت بعد از بيان شهادت خود ، شهادت علما را با ملايكه در يك سلك منتظم مىگرداند كه
« شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ »
« 5 » و در شهادت حق بر چنين شهادت ايشان را كمال شرف و سعادت است و ديگر تنبيه كرد بر [ نباهت ] « 6 » اخطار و جلالت اقدار ايشان ، آنجا كه گفت :
« هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ »
« 7 » و به حقيقت سبب استخلاف آدم و تفضيل او بر جميع مكنونات عالم ، علم است ، چنان كه حق ، سبحانه و تعالى ، وقتى ملايكه را خبر داد كه آدم را خليفهء خود ساخت و در ملأ اعلى آوازهء
« إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً »
« 8 » در انداخت و ملايكه نظر در تركيب وجود او انداختند و اشتمال او را بر چهار اضداد شناختند ، گفتند : آشفته بود كار ولايت به دو تن .
خاصّه چون قوام قالب منحصر به چهار عنصر ضدّ همديگر باشند ، هرآينه خون
هامش
( 1 ) . استعصا : نافرمانى كردن . نسخه انفضاى ؟ استغناى ؟ خوانده نشد قياسا تصحيح گرديد .
( 2 ) . فاطر ( 35 / 28 ) .
( 3 ) . انعام ( 6 / 122 ) .
( 4 ) . آل عمران ( 3 / 7 ) .
( 5 ) . همان ( 3 / 18 ) .
( 6 ) . نسخه تباهت . نباهت بمعنى بزرگى و جلال و نجابت و شهرت .
( 7 ) . زمر ( 39 / 9 ) .
( 8 ) . بقره ( 2 / 30 ) .