حضرت خداوندى است كه منزّه است از غذا ، باقى هرچه هست محتاج غذايند ، ملايكه « 1 » اگرچه غذا نخورند « 2 » امّا تسبيح و تقديس ، غذا ايشان است . هر چيز را مناسب او غذايى هست ، و « انا اجزى به » يعنى جزاى هر طاعت بهشت است و جزاى روزه تخلّق « 3 » به اخلاق من است . به عيسى وحى آمد كه : « تجوع ترانى و تصل الى » 57 / 5 يعنى : نظم .
گرسنه شو آنگاه سيرم ببين * مجرّد شو و باش با من قرين
آن مقرّب حضرت قيّومى مولانا جلال الدّين رومى [ گويد ] :
بسى حلاوت پنهان در اين خلاى شكم * مثال چنگ بود آدمى نه بيش و نه كم 57 / 7
چنان كه گر شكم چنگ پر شود مثلا * نه ناله آيد از آن چنگِ پر نه زير و نه بم
اگر ز روزه بسوزد دِماغ و اشكَمِ تو * ز سوز ، ناله برآيد ز سينهات هر دم
هزار پرده بسوزى به هر دمى زان سوز * هزار پايه برآرى به هِمّت و به قدم
شكم تهى شو و مىنال همچو نى به نياز * شكم تهى شو و اسرارگو بسان قلم
چو پر شود شكمت در زمان حَشَر گردد * به جاى عقل تو شيطان ، به جاى كعبه صنم
چو روزهدارى اخلاق خوب جمع شود * به پيش تو چو غلامان و چاكران حشم
به روزه باش كه آن خاتم سليمان است * مده به ديو تو خاتم ، مزن تو ملك بهم
به روزه خوان كرم را تو منتظر مىباش * از آنكه خوان كرم به ز شورباى [ كَلَم ]
[ زكات ]
ديگر در زكات ، تزكيهء نفس است از صفات حيوانى و تخلّق است به اخلاق ربّانى ، زيرا كه صفت حيوان آن است كه جمع كند و به كس ندهد و آدمى را از جمع كردن چاره نيست و اگر از آن چيزى ندهد در آلايش صفت حيوانى بماند . مىگويد زكات بده تا از آن آلايش پاك شوى كه :
« خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها »
« 4 » و به صفات « 5 » خداى موصوف شوى كه جود و عطا ، صفت خداى ، تعالى ، است و اين صفت واسطهء نيل سعادت است ، قال اللّه تعالى :
« فَأَمَّا مَنْ أَعْطى وَ اتَّقى وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى . »
« 6 » مثنوى :
آنكه بدهد بىاميدى سودها * آن خداى است و خداى است و خدا 57 / 23
يا ولىّ حق كه خوى حق گرفت * نور گشت و تابش مطلق گرفت
هامش
( 1 ) . ملايكهاند .
( 2 ) . بخورند : در مرصاد ص 168 . غذاى حيوانى نخورند .
( 3 ) . به حلق
( 4 ) . توبه ( 9 / 103 ) .
( 5 ) . مرصاد ، نسخهء متن : صاف .
( 6 ) . ليل ( 92 / 5 - 6 - 7 ) .