تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
خلق به مقام ملكى و مكالمه و مناجات حقّ آرد و از ذوق مناجات و مكالمهء عهد
« أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ »
خبر دهد كه : « المصلّى يناجى و لو علم المصلّى من يناجى ما التفت » مىگويد : مصلّى با حق مناجات دارد و اگر داند كه با كه مناجات مىكند هرگز التفات نكند و نفرمود كه به چه چيز التفات نكند ، بعضى گفتند به يمين و يسار التفات نكند و بعضى گفت : به دنيا و آخرت التفات نكند و اولى آن است كه گويم حذف مفعول از براى تعميم است ، پس معنى چنان است كه به ما سواى حق التفات نكند تا به غايتى كه در مقام استغراق از وجود خود كه اعظم طلسم و اقرب حجب است مفتتح شود و در مثنوى ، كه مجمع اسرار معنوى است ، مىفرمايد : مثنوى .
من جمادى بودم و نامى شدم * وز نما مردم به حيوان سر زدم 56 / 9 مردم از حيوانى و آدم شدم * پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم جملهء ديگر بميرم از بشر * تا برآرم از ملايك بال‌وپر از ملك هم بايدم جَستن ز جو * « كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ » « 1 » پس عدم گردم عدم چون ارغنون * گويدم « كانّا إِلَيْهِ راجِعُونَ » « 2 »
سلطان العارفين 56 / 14 سيّد حسينى ، رحمه اللّه ، در كتاب كنز الرّموز بر بعضى اسرار نماز اشارت كرد ، آنجا كه گفت : له .
نفس توست آلودهء حرص و هوا * رو طهارت كن به درياى فنا پس بشوى از هر دو عالم دست و روى * تا شوى شايستهء اين گفت‌وگوى قبله را چون يافتى دستى برآر * دست خود يعنى ز دون حق بدار اختيار خود برون آر از وجود * تا بيابى نقد اسرار سجود دولت هر دو جهانت داده‌اند * پنج نوبت بهر آنت داده‌اند « 3 »

[ روزه ]

و روزه ، از آن عهد اعلام كند كه به صفت ملايك بود و به حجب حيوانى محجوب نگشته بود كه خوردن خاصيّت حيوانات است « 4 » و ناخوردن صفت ملايك و صفت خداوند ، تعالى ، تا بدين اشارت ترك سجاياى حيوانى كند و متخلّق به اخلاق سبحانى شود كه : « الصّوم لى و انا اجزى به » يعنى روزه ، خاصّ از آن من است كه در حقيقت
هامش
( 1 ) . قصص ( 28 / 88 ) . ( 2 ) . بقره ( 2 / 156 ) . ( 3 ) . ر . ك . حواشى ( 4 ) . ن : حيواتست .