اوّل كثرت مستور بود و وحدت در غايت ظهور ، لا جرم به حكم :
« وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ »
« 1 » در اين كلمه كه متضمّن نفى اغيار و اثبات يار است ، بايد آويخت و بر موجب [ آيهء ]
« وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ »
« 2 » در نسيان ما سوى از ذكر هستى مرهوم خود نيز بايد گريخت تا بر مقتضاى وعده .
« لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ »
از حجب « 3 » نسيان و مرض غفلت كه :
« فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ »
« 4 » اشارت است بدان ، خلاص « 5 » يابد و چون مرض نسيان مركب است از دو مادهء مختلف : كه يكى غفلت است از حقّ و ديگر اشتغال به خلق ، و چون گفتهاند :
« العلاج باضدادها » لا جرم از شفاخانهء قرآن كه : و
« فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ »
« 6 » است شربت :
« اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً »
« 7 » فرمودند و نداى :
« إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ »
« 8 » و آن كلمهء لا إله الّا اللّه است در دادند تا از سركهء نفى و شكر اثبات ، اسكنجبينى حاصل شود كه مادهء صفراوى نسيان را قلع كند .
[ « لا إله » نفى ما سوى كند و « الّا اللّه » اثبات حق كند ]
پس به لا إله نفى ما سوى كند كه بدان مشغول گشته بود و به الّا اللّه اثبات حق كند كه از او غافل شده بود تا هر ضدّى را معالجه به ضدّ او كرده باشد و چون بر اين مداومت نمايد ، به تدريج تعلّقات روح كه در گذر كردن روح بر ملك و ملكوت از ذكر هر چيزى با او همراه شده بود به مقراض لا إله منقطع شود و جمال سلطان الّا اللّه از پس تتق عزّت متجلّى گردد و بر حكم وعدهء
« فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ »
« 9 » از لباس حرف و صوت مجرّد شود و در تجلّى نور عظمت الوهيّت خاصيّت :
« هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
« 10 » آشكارا گردد ، تا به غايتى كه قايل : « 11 »
« أَذْكُرْكُمْ »
، عزّ من قائل ، نيابت ذاكرى روح كند تا ذكر بىشركت دست دهد ؛ حقيقت
« شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ »
« 12 » ظاهر شود كه بناى مسلمانى بر كلمهء لا إله الّا اللّه است نه بر كلمات ديگر كه خلاص از شرك معنوى به تصرّف معنى اين كلمه است و نجات از شرك صورى [ هم جز به صورت اين كلمه منتفى نگردد ] . « 13 » لبعض العارفين :
هامش
( 1 ) . جمعه ( 62 / 10 ) .
( 2 ) . كهف ( 18 / 24 ) .
( 3 ) . متن : حجت .
( 4 ) . بقره ( 2 / 10 ) .
( 5 ) . متن : اخلاص .
( 6 ) . احزاب ( 33 / 41 ) .
( 7 ) . احزاب ( 33 / 41 ) .
( 8 ) . فاطر ( 35 / 10 ) .
( 9 ) . بقره ( 2 / 152 ) .
( 10 ) . قصص ( 28 / 88 ) .
( 11 ) . مرصاد : قايل آشكار گردد و ذكر روح و وجود ذاكرى روح در بحر ذاكرى فاذكرونى مستهلك شود . اذكركم نيابت ذاكرى رو كند . اينجا ذكر و ذاكر و مذكور يكى شود و ذكر بىشركت دست دهد .
مرصاد ص 269 .
( 12 ) . آل عمران ( 3 / 18 ) .
( 13 ) . مرصاد . اين عبارت در متن نيست .