حضرت احديّت ايمناند ، لا جرم اگر آدمى با وجود سابقه « 1 » الفت و چندين آلت نيل قربت ، در مقام بهايم و انعام بماند از بهايم بدتر باشد و درد عقوبت او بيشتر ، از آنكه درد طلب و حسرت نايافت آن كس راست كه از سعادتى بازمانده باشد و قابليّت ادراك كمالى داشته بود . مثنوى :
آنكه اوّل شاهد و خوشرو بود * چون سيه گردد تداركجو بود 52 / 5
مرغ پرّنده چو ماند بر زمين * باشد اندر غصّه و درد و حنين
مرغ خانه بر زمين خوش مىرود * دانهچين و شاطر و كَش مىرود
زانكه او از اصل بىپرواز بود * و آن دگر پرّنده و پرباز بود
هركه از جام الست او خورد پار * هستش امسال آفت رنج خمار
و آنكه چون سگ ز اهل كهدانى بود * كى مرو را حرص سلطانى بود
توبه او جويد كه كردست او گناه * آه او گويد كه گم كردست راه
و اگر آدمى به كلّى ترك تمتّعات بهيمى و حيوانى كند از تربيت قالب بازماند و از فوائد آن محروم شود ، پس شريعت را به دو فرستادند تا هر تصرّف كه در مراتع بهيمى و تمتّعات حيوانى كند به فرمان كند نه ، به طبع ، كه از طبع همه ظلمت آيد و از فرمان همه نور ، زيرا كه چون به طبع كند همه در آن خود را بيند و اين همه ظلمت است و حجاب ، و چون به فرمان كند در آن همه حق را بيند و خود را نبيند ، و اين همه نور است و رفع حجاب ، و ديگر آنكه هر ظلمت و كدورت كه در قالب [ است ] به واسطه تقيّدات « 2 » شرعى كه بر خلاف مراد نفس است برخيزد .
و بدان كه در تحت هر ركنى از اركان خمسه شريعت سرّى از اسرار حقيقت مودّع است
بلكه در هر يكى اسرار عجيبه و آثار غريبه مدرج است ، و بدين واسطه هر يكى آدمى را رافع حجاب و كاشف نقاب است و مذكّر از قرارگاه اوّل و آمدن او از آن عالم و مرشدى است او را به مراجعت به مقام خويش كه جوار ربّ العالمين است و چنان كه كلمهء لا إله الّا اللّه از روى اشتمال او بر نفى ما سوى و اثبات بارى تعالى مفيدترين شربتى است در ازاله مرض نسيان كه اوّلين حجاب انسان است از آنكه در تقيّد به قيود وجود و در حرمان از عالم شهود در نظر سالك ، كثرت مشهود است و وحدت مستور ، چنان كه
هامش
( 1 ) . سابق .
( 2 ) . مرصاد : تعبدات .