چنين گفت كايزد براى خواص * شرابى نهاده است با اختصاص
شرابى طهورى كه صبح الَست * از او گشتهاند اهل توحيد مست
شرابى كه نوشندش ارباب حال * ز خمخانهء حق به جام جمال
خرابات اين باده دانى كجاست * مقام خرابىّ اوصاف ماست
سواقى صفات است و اسماى حق * كمين جام ميناش اين نه طبق
از اين مى چو بخشيدشان طيب عيش * طريقى نمايندشان سوى طيش
از آن پس بپرّند تا اوج عرش * از اين محنتآباد زندان فرش
به يك پر زدن تا به مقصد رسند * ز حد بگذرند و به بىحد رسند
ز قربت چو حاصل كنند اتّصال * رسد آن زمان صدمت انفصال
از اين پس چو حاصل شودشان فنا * بيابند در ضمن آن صد بقا
ملوكى شوند ايمن از اعتزال * در آن « مَقعَد صِدق » بىانتقال
پس سايران را در اين موقف المواقف ما موقوف گردانند تا از براى تكميل ناقصان به خلعت صفات خودش باز به عالم فرستد ؛ چنان كه انبيا را عليه السّلام به حكم :
« أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ »
« 1 » به كليد طريقت در طلسمات باطنى بگشادند و از راه عالم غيب و امداد فيضان فيض به دل رسيد « 2 » كه قابل آن بودند و آن طلسمات گشاده شد و اثر « 3 » آن فيض به دل رسيد و از دل به نفس و از نفس به صورت قالب ، لا جرم صورت شريعت بر صورت قالب ايشان ظاهر گشت ، چنان كه گفت :
« ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا »
« 4 » آرى اين طلسم را چنان پرداختهاند كه از ملكوت ارواح راهى به دل و از دل راهى به نفس و از نفس راهى به صورت قالب هست ، تا هر مدد و فيض كه از عالم غيب به روح رسد از روح به دل رسد [ و ] از دل نصيبى به نفس رسد و از نفس اثرى به قالب رسد ، پس بر قالب عملى مناسب آن پديد آيد و همچنين اگر بر صورت قالب عملى ظلمانى و نفسانى پديد آيد « 5 » ، اثر آن ظلمت به نفس رسد و از نفس كدورتى به دل و از دل غشاوتى به روح رسد و نورانيّت روح را در حجاب كند و بهقدر آن حجاب ، راه روح به غيب بسته شود تا روح از مطالعهء
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 / 90 ) .
( 2 ) . مرصاد . ن : رسند .
( 3 ) . مرصاد ص 86 ن : ابر .
( 4 ) . شورى ( 42 / 52 ) .
( 5 ) . از همچنين تا پديد آيد در نسخه تكرار شده .