است ، توجيه مرعى نمىداريد ، شما از سبب شناختن من پرسيديد نه از شناسا گردانيدن و الزام حجّت بر خود ، لا جرم در مقام منع اين بر من حجّت نيست ، گفتن از طريقهء توجيه بيرون است ، امام « 1 » به غايت متأثّر شد و سؤال كرد كه مرا چگونه آشناى حق مىگردانى و به كدام وسيله به مقام معرفت مىرسانى ؟ گفت : « ببذل المجهود 45 / 4 و خلع الوجود ثمّ نفى الشهود » يعنى به طريق اطاعت و بذل طاقت به قدر « 2 » استطاعت و به خلع لباس وجود و در مقام مشاهده فانى گشتن از شهود و افتخار مجازى را كه عبارت از ناموس فخر رازى [ است ] بيرون در گذاشتن و در خلوتخانهء راز علم نيازمندى در محبّت بىنياز برافراشتن و نامهء هستى بكلّى در نوشتن و در اوان ظهور الوهيّت متحقّق به حقايق اين مقال گشتن كه :
لابن الفارض 45 / 10 ، رحمه اللّه :
خرجت بها عنّى اليها فلم اعد * الى و مثلى لا يقول برجعتى
و افردت نفسى عن خروجى تكرّما * فلم ارضها من بعد ذاك لصحبتى
و غيّبت عن افراد نفسى بحيث لا * يزاحمنى ابداء وصف بحضرتى
و اشهدت غيبى اذ بدت فوجدتنى * هنالك ايّاها بجلوة خلوتى
و طاح وجودى فى شهودى و بنت عن * وجود شهودى ماحيا غير مثبت « 3 »
و قد رفعت تاء المخاطب بيننا * و فى رفعها عن فرقة الفرق رفعتى
همه خواهى كه باشى اى اوباش * رو به نزديك خويش و هيچ مباش 45 / 17
غير معشوق ار تماشايى بود * عشق نبود هرزه سودايى بود 45 / 18
عشق آن شعله است كو چون برفروخت * هرچه جز معشوق باقى جمله سوخت
تيغ لا در قتل غير حق براند * درنگر زان پس كه بعد از لا چه ماند
ماند الا اللّه باقى جمله رفت * شاد باش اى عشق شركت سوز زفت
خود هم او بود اوّلين و آخرين * شرك جز از ديدهء احوَل مبين
هامش
( 1 ) . اما .
( 2 ) . به قد
( 3 ) . اشعار به كلى مغلوط و درهم ريخته بود از روى ديوان ابن فارض ص 30 تصحيح شد .