مطالب و اسعاف مآرب و اعطاى درجات و مراتب او دقيقهاى فرونگذاشت و منزلى چون رياض نعيم مزيّن به احياض جسيمه و نسيم . لمؤلّفه :
از لطافت هواى ساحت آن * كاد يحيى العظام و هى رميم « 1 » 43 / 3
دلگشا همچو صحبت خوبان * جانفزا همچو وصل يار قديم
از براى اقامت او بياراست و مشاهير علما و جماهير فضلا را كه سلاطين اقاليم علوم و اساطين تبيان سرّ مكتوم بودند ملازمت عتبهء رفيع و سدّهء منيع او فرمود و ارباب ذهن وقّاد و اصحاب طبع نقّاد را اشارت نمود تا از غرايب حقايق و عجايب دقايق كه از نتايج ابكار افكار آن منبع غوامض اسرار باشد ، استفاده نمايند و التقاط فرائد فوائد به طريق نهانى از مطاوى بيان آن بحر زاخر معانى غنيمت شمارند و بعضى ارباب دولت و اعيان خدمت را ملازم حضرت امام ساخت تا ملاحظ احوال ملازمان او از اهل فضل و افضال و ناظر مجلس مناظرهء خداوندان كمال باشند و به معيار امتحان عيار فضل هر يك بشناسند و از آنجا كه كمال جلادت و فراست و غايت فطانت و كياست امام است به مباحثهء كتاب معيّنى و مذاكرهء فنّ متفنّنى « 2 » اشتغال نمىنمود ، بلكه هر روز چون مجلس آسمان رفعت او به كواكب ثواقب ارباب علوم مزيّن گشتى ، نكتهاى از نكات غريبه و مسألهاى از مسائل عجيبه القا كردى ، گاهى از غوامض معقول و از دقايق منقول ، گاهى از قوانين مطالب عاليه و گاهى از رياضيّات و حكم متعاليه ، كه هيچ كس را سابقا در مطالعهء آن شركت نبود و در مجادله و مباحثه مجال مداخلت نى ، چون مدّتى بر اين بگذشت بعضى از خواصّ و عوام به حضرت امام عرضه داشتند : كه خداوندان عزّت و جلال و ارباب فضل و كمال به فوائد انفاس امام سعادت و استيناس تمام مىيابند امّا ما بيچارگان كه نقد « 3 » اخلاص ما در بوتهء خلاص ارادت تمام عيار است ، از اين سعادت محروم و به سمت خيبت « 4 » محروميم و ما را غايت مقصود و نهايت مرام از حضرت امام آن است كه يكى از اين دو كار التزام كنيد : يا به اجوبهء فتاوى پردازند ، يا مجلس عامّه براى وعظ و نصيحت منعقد سازند ، چون با وجود فقهاى عصر كه مصابيح اعراص « 5 » شريعت و مفاتيح « 6 » ابواب اصول حقيقت بودند ، به فتوى پرداختن ، خود را هدف مطاعن ساختن
هامش
( 1 ) . يس ( 36 - 78 ) .
( 2 ) . منتنى .
( 3 ) . ن : نقد .
( 4 ) . ن : خلت .
( 5 ) . ن : عراص اعراص ، ج ، عرصه .
( 6 ) . ن : مقابح .