تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
عقلى كه همى رهبر خود ساختمش * در معرفت خداى بگداختمش عمرى بايست تا بدين عقل ضعيف * بشناختم اين قَدر كه نشناختمش « 2 » 40 / 1

[ خداى را جز به خداى نتوان شناخت ]

پس ، از اين مقالات محقّق گشت و از اين مقدّمات مقرّر شد كه خداى را جز به خداى نتوان شناخت و عقل آلت شناختن بيش نيست ، بىتعريف حقّ ، يا بى نمودن او خود را به عارف و بىجذبات تجلّيات او ، يا بىفناى سالك از سطوات ظهور ذات او ، عقل را شناخت دست ندهد . نظم :
تا ابد اين راه و منزل رفتنى است * جمله در خونابهء دل خفتنى است 40 / 7 هر كه بر اين راز مشكل پى برد * گر بود صد جانش ، يك جان كى برد چارهء اين چيست در خون آمدن * وز وجود خويش بيرون آمدن
شعر العربيّة :
لا يعرف الحقّ الّا من يعرفه * لا يعرفنّ القديم المحدث الفانى 40 / 11 لا يستدلّ على البارى بصنعته * رأيتم حدثا ينبّئ عن ازمان كان الدّليل له منه به و له * حقا وجدناه بل علما بتبيان هذا وجودى و تشريحى و معتقدى * هذا توحّد توحيدى و ايمانى « 1 »
و دليل بر اينكه راه نماينده به خدا هم خداست ، در كلام پروردگار و در اخبار و آثار رسول ، عليه السّلام ، و در مقالات ابرار و اخيار به غايت بسيار است ، يكى از آن قول اوست ، عزّ شأنه ، كه مىفرمايد :
« أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ »
« 2 » اى ضالّا فهديناه و حضرت پادشاهى احياى قلب را به ايمان به خود اضافت كرد ، چنان كه احياى نفس را به جان و خلاف اين است كه در احياى انفس خداى را شريك نيست و ليكن متفرّد است به احياى انفس . همچنين مىفرمايد : كه متفرّد باشد به احياى قلوب و شك نيست كه احياى قلوب برتر از احياى انفس است ، از بهر آنكه احياى انفس ، در وى مخاطب و غير مخاطب در مىآيد و در آن مخاطبان دوست و دشمن درآيد و باز اين احياى قلوب نباشد مگر دوستان را از جملهء مخاطبه ، و محال باشد كه اين احيا را كه عامّ باشد ، حق ، تعالى ، به وى متفرّد بود و آن احيا ، كه خاصّ باشد دوستان را غير خدا كند يا به چيزى غير خدا حاصل
هامش
( 1 ) . اشعار در متن غلطها داشت از روى خلاصه شرح تعرّف و شرح تعرّف اصلاح شد . ر . ك خلاصه شرح تعرّف ص 160 و التعرّف ص 65 و شرح تعرّف ج 2 ص 125 . ( 2 ) . انعام ( 6 / 122 ) .