آيد ، باز گفت :
« وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ »
« 1 » خبر داد كه اين نور ايمان و معرفت كه مؤمن در وى مىرود جاعل آن منم و جاى ديگر گفت :
« أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ »
« 2 » فيا لها قصّة 41 / 3 فى شرحها طول . . . و خبر معروف است كه پيغامبر عليه السّلام روز خندق گفت . « لو لا اللّه لما اهتدينا » پس گفت : « لو لا العقل او الدّليل ما اهتدينا » و بزرگان در تأويل 41 / 4 اين سخن كه راه نماينده به حق هم حق است بسيار سخن گفتهاند ، گروهى اين را بر ميثاق اوّل بستند كه خلق را گفت :
« أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ »
« 3 » به تلقين حاجت نيامدى [ و تنها پايه معرفت را دليل يا ] « 4 » عقل نهادى ، و گفتى : « من انا » تا جواب دادندى ، تا دليل نمودى و گفتى : من انا ، تا راه بردندى ، بلكه دليل ، قايم بود و عقل در ايشان مركّب بود با وجود عقل و قيام دليل تلقين بايست تا توانستند گفتن بلى : و در تحت اين سؤال و تلقين جواب ، رموز و اسرار بىحساب مدرج است ، و يكى از آن جمله آن است : مر ايشان را نخواست پرسيدن كه شما كه آيد ؟ يا آنكه آيد ؟ اگر سؤال اين بودى جواب آسان بودى كه محدث را از خود خبر دادن بسى آسان باشد ، از آنجا كه وى است داند كه وى كيست ، و ليكن چون از خود خواست پرسيدن ، نگفت كه من كيم و آن كيم ، كه اگر چنين گفتى در هر دو كون ، كه را ياراى آن بودى كه گفتى آن منى و اگر ملك مقرّب بودى يا نبى مرسل ، و چون سؤال از اين معنى بود [ و ] خلق از جواب عاجز بودند تلقين بايست . دگر آنكه اگر گفتى نه شما آن منايد تا جواب بلى آمدى ، چندان فايده نبودى ، از بهر [ آنكه ] دشمن آن وى است ، همچنانكه دوست آن وى است ، پس گفت : نه من آن شمايم تا فايدهء سؤال و جواب حاصل آيد و خلق بدانند كه كار نه بدان نيكو شود كه ايشان آن حق باشند ، بلكه بدان نيكو شود كه حق ايشان را باشد . . .
و در اين معنى حكايتى از سلطان بايزيد بسطامى آوردهاند كه . چون به دار بقا رحلت كرد او را به خواب ديدند ، گفتند . چون منكر و نكير تو را سؤال كردند ، جواب چون دادى ؟ گفت مرا سؤال كردند : من ربّك ؟ جواب دادم ، كه او را پرسيد كه : من عبدك ؟
چه ، كار بدان نيكو نشود كه من گويم وى آن من است ، كار بدان نيكو شود كه وى گويد :
« آن توام » لخاقانى قدّس سرّه :
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 / 122 ) .
( 2 ) . زمر ( 30 / 22 ) .
( 3 ) . اعراف ( 7 - 172 ) .
( 4 ) . عبارت بين دو قلاب در متن نيست . ظاهرا به نظر مىرسد چنين كلماتى يا نظير آن از قلم ناسخ افتاده باشد .