وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ »
« 1 » و اضلال را نيز از سبب ظاهر كه ابليس است ، نفى كرده كه :
« إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ »
« 2 » و موافق اين دو آيت حديث رسول ، عليه السّلام ، آمده است كه گفت : « بعثت داعيا و ليس الىّ من الهداية شىء و خلق « 3 » ابليس مزيّنا و ليس اليه من الضّلالة شىء » و از اين جمله ظاهرتر آن است كه خداى ، تعالى ، گفت :
« وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ »
« 4 » كدام دليل باشد ظاهرتر از اينكه كافر را به دوزخ آرند و دوزخ را معاينه بيند و الم عذاب بچشد ، با اين همه خداى ، جلّ ذكره ، خبر داد كه اگر بيرون آرم دگرباره كافر شوند ، و در زير اين رمزى است و آن ، آن است كه ما دانستيم كه ما را ، كه شايد و دانستيم كه ما را ، كه نشايد ، اگر كسى ناشايستهء ما را شايسته كند ، يا شايستهء ما را ناشايسته ، علم ما را جهل گردانيده باشد و اين محال است و اگر كسى را به من توانند رسانيد ، يا از من توانند ستدن تا من نخواهم ، غالب ايشان باشند ، مغلوب من ، قاهر ايشان باشند و مقهور من . آرى كار معرفت و هدايت باز بستهء عنايت اوست .
اين همه 39 / 12 گفتيم ليكن در بسيج * بىعنايات خدا هيچيم ، هيچ
بىعنايات حق و مردان حق * گر مَلَك باشد سياهستش ورق
اگر مجرّد عقل و ديدن آيات ، علّت وجود معرفت بودى ، عارفترين خلايق ابليس بايستى كه از عرش تا ثرى هرچه دليل است بر خداى ، تعالى ، همه را ديد و بدانست ، چون عرش و كرسى و لوح و قلم و بهشت و دوزخ و غير اين و امام ملائكه بود و خازن بهشت ، با اين همه پيشواى هر شقى اوست . پس باطل گشت كه عقل يا دليل سبب معرفت باشد و نهايت ادراك عقل آن است كه اعتراف كند بر عجز خويش ، چنان كه از پيشواى اهل تحقيق ، ابو بكر صدّيق منقول است كه گفت :
العجز عن درك الادراك 39 / 19 ، ادراك * و البحث عن سرّ ذات الرّب اشراك « 5 »
شيخ رئيس كه سرور ارباب حكم است مىفرمايد : شعر .
اعتصام الورى بمغفرتك * عجز الواصفون عن صفتك
تب علينا فإنّنا بشر * ما عرفناك حقّ معرفتك
و شيخ فريد عطّار كه كاشف غوامض اسرار است ، مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . قصص ( 28 / 56 ) .
( 2 ) . اسراء ( 17 / 65 ) .
( 3 ) . فيض القدير ر . ك : حواشى ، فهرست احاديث .
( 4 ) . انعام ( 6 / 28 ) .
( 5 و 2 ) . ر . ك : حواشى .