تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
مىگويند و آن جميع حيوانات راهست و آن را اطبّا روح طبيعى گويند و مراد ما از روح آن نيست ، و بدان كه اين روح كه ما ذكر كرديم مثل پادشاهى است و بدن مانند مملكت اوست و او را لشكرهاى مختلف است ،
« وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ »
« 1 » و كار او طلب سعادت است ، و سعادت او در معرفت خداى ، تعالى ، است و معرفت خداى ، تعالى ، به معرفت صنع او حاصل آيد و آن جمله عالم است و معرفت عجايب عالم ، او را از راه حواسّ حاصل آيد و قيام حواسّ به قالب است . پس احتياج روح به قالب از اين جهت باشد ، و حواسّ و اعضا مثل لشكر است روح را ، چون زبان را فرمان دهد ، در حال سخن گويد ، و چون دست را فرمان دهد ، بگيرد ، و چون پاى را فرمان دهد برود و چون چشم را فرمان دهد بنگرد و چون مفكّره را فرمان دهد بينديشد ، و اين جمله را فرمان بردار او كرده‌اند تا او زاد خويش حاصل كند به تجارت آخرت اشتغال نمايد و به سعادت خويش كه كمال معرفت است ، رسد لمولانا قدّس سرّه .
عنايتى است ز جانان 28 / 12 چنين غريب كرامت * ز راه گوش درآيد چراغهاى نهانى « 2 » چراغ پنج حست را به نور دل بفروزان * حواس ، پنج نماز است و دل چو سبع مثانى همىرسد ز سماوات هر صباح ندايى * كه ره برى به نشانى چو گرد ره بنشانى
چون دانستى كه به حكم « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » معرفت حضرت سبحانى موقوف است بر معرفت نفس انسانى ، و اين بر دو طريق است . قياسى و عيانى : امّا طريق قياسى آن است كه هر كه روح خود بشناسد كه جوهرى است دانا و بينا و شنوا و گويا و قريب و بعيد به نسبت با او مساوى است در ادراك و در لمحه‌اى به فلك اعلى مرتقى مىشود و در لحظه‌اى به تحت الثرّى نازل مىگردد . بلكه چون تحقيق كنى بدانى كه او منزّه است از معنى قرب و بعد كه ميان اجسام متصوّر است و او نمودارى است از نور حقّ ، تعالى ، كه تصرّف مىكند در عرش و كرسى و سماوات و در ملاء اعلى و ملكوت اسماء چنان كه تصرّف مىكند در عالم خاصّ خويش و مملكت قريب خود ، يعنى در بدن . پس بدان كه اين صفات او را فايض شده است از پروردگار عليم خبير و كردگار سميع بصير ، كه متصرّف است در جميع عالم روحانيّات و جسمانيّات ، چنان كه بعضى ارباب قلوب در بيان بعضى معانى بديع و صفات عجيب دل گفته‌اند . لمولانا قدّس سرّه .
هامش
( 1 ) . مدثّر ( 74 / 31 ) . ( 2 ) . ر . ك : حواشى .