تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
در آن آيينه مشاهده نمايد ، عاشق جمال خود گردد ، ديگر نظر از آيينهء دل عشاق باز ندارد ، لا جرم عاشق به زبان حال در مخاطبهء معشوق گويد : لخاقانى رحمه اللّه :
ما فتنه بر توييم 31 / 3 و تو فتنه بر آينه * ما را نگاه در تو ، تو را اندر آينه تا آينه جمال تو ديد و تو حسن خويش * تو عاشق خودى ، ز تو عاشق‌تر آينه
و رويم 31 / 5 ، قدّس سرّه ، در اين مقام گفت : « للعارف مرآة اذا نظر فيها تجلّى له مولاه » يعنى عارف را آيينه‌اى است كه هرگاه كه در آن آيينه نظر كند ، تجلّى ديدار مولا يابد .

حكايت :

31 / 7 و 18 نقل است كه چون يوسف ، عليه السّلام ، بر تخت مملكت مصر به پادشاهى بنشست ، ابتداى كار از اطراف و جوانب [ مردم با ] هدايا و تحف و ارمغانى آمدندى و به شرف دولت اتّصال و نعمت مشاهدهء جمال يوسف مشرّف شدندى ، روزى صاحب‌دلى به حضرت يوسف آمد و گفت . هرچند فكر كردم تحفه‌اى كه آن را در اين حضرت نوعى غرايب باشد ، نيافتم از آنكه در هرچه نظر كردم ، در اين حضرت بهتر از آن بسيار و امثل آن بىشمار بود ، مناسب چنان ديدم كه آيينه مصيقل مصفّا كه پذيراى عكس جمال تو باشد ، بدين حضرت بياورم كه چون در وى نظر كنى چيزى بينى كه آن را نظير و مثال نباشد . مثنوى .
نيست چيزى كان در اين انبار نيست * غير حسن تو كه آن را يار نيست لايق آن ديدم كه من آيينه‌اى * پيش تو آرم چو نور سينه‌اى آينه بيرون كشيد او از بغل * خوب را آيينه باشد مشتغل
چون يوسف ، عليه السّلام ، نظر در آيينه كرد و جمال با كمال خويش در او ديد ، تحفهء درويش را پسنديد و به انواع عنايات و اصناف رعاياتش ، نوازش كرد . پس اى عزيز من ، تو را از تحفه‌اى كه لايق حضرت باشد چاره نيست و آن تحفه آيينه صافى است كه عبارت از قلب سليم است و غير آن هر تحفه كه بدان حضرت برى ، نافع و مقبول نخواهد بود ، چنان كه حق ، سبحانه و تعالى ، فرمود :
« يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ »
« 1 » صاحب جمال را اگرچه جواهر و لئالى و حلىّ بسيار باشد ، امّا به نزديك او هيچ چيز آن اعتبار ندارد كه آيينه ، تا اگر جواهر و حلىّ را خللى ظاهر شود ، هرگز صاحب جمال به خود عمارت آن نكند و ليكن اگر اندك غبارى بر
هامش
( 1 ) . شعراء ( 26 / 88 - 89 ) .
ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 31 | كمال الدين حسين بن حسن خوارزمي / مهدى درخشان