حضرت را خاتم ولايت محمديه مىدانند ، و شيخ أكبر آن حضرت را بعد از حضرت ختمى مقام افضل كائنات و اول قابل تجلى وجودى و - سرُّ الأنبياء - دانسته و دليل أو روايات معتبرهء غير قابل خدشه مروى از حضرت خواجه كائنات است .
حكماى اسلامى روى قواعد و اصول حكمى و فلسفى صادر اول از حق را عقل اول مىدانند و از براى وجود منبسط مرتبهاى مقدم بر مراتب وجود قائل نيستند و وجود ما سواى عقل اول مقام نازل عقل اول است و عقل اول به واسطه صرافت ذات و اطلاق وجودى و بساطت حقيقت كل أشياء بعد از خود است و وحدت آن نسبت بمراتب وجودى وحدت اطلاقى است و نسبت به ما دون بسيط الحقيقة است ، اگر چه نسبت بوجود حق مركَّب است از جهت وجدان و فقدان و وحدت آن نسبت به وحدت حق كه در آن شائبهء تركيب بطور مطلق نيست عددى است نه اطلاقى ، چه آن كه عقل بحسب تحليل مركب است و وحدت عقل نظير وجود آن ، زائد است بر ذات عقل .
هر وجود كلي سعى مجرَّد از ماده به وحدت اطلاقى موجود است و بسيط است ، ولى نسبت به ما دون نه ما فوق خود ، از اين جهت برخى گويند : « النفس و ما فوقها انيَّات بحتة » چون در مرتبهاى از وجود محصور نيستند و مجلاى فيض حق اولند و از اين لحاظ بحسب آثار تناهي ندارند .
بنا بر مبناى حكما عقل اول جامع جميع كمالات ممكناتست و جميع كمالات مفصل در حقايق وجودى از عقول طولى و عرضى و نفوس را واجد است به نحو وحدت و جمعيت ، و از اين جهت عقل مقام قرآن و اجمال و كمون اشياست و اشيا تفصيل و فرقان و ظهور و بروز عقلند ، لذا صدر المتألهين بين قول عرفا و حكما جمع كردهاند و گفتهاند ، عقل مقام اجمال فيض واسعهء حق و وجود منبسط ، تفصيل آن مىباشد .
از آن جا كه عليَّت و فاعليَّت عين ذات حق است و حق اول بالذات متجلى
تمهيد القواعد ( فارسى ) — صفحة مقدمهء كتاب 83
مساهمون: صائن الدين علي بن محمد تركة
صمقدمهء كتاب ٨٣