منشأ ظهور اين حقايق أسماء الهيه است كه در كسوت اين صور از مقام استجنان بمقام ظهور و تفصيل تنزل مىنمايند و منشأ آن تجلّى و حركت غيبي است به وساطت حبِّ ذاتى و طلب مفاتيح غيب .
بايد متوجه بود كه احديت و واحديت شأن وجود واحدى است كه جلوه و ظهورش مختلف است و اين هويت الهيه است كه تجليات آن مختلف است و جلوههاى آن متعدد مىباشد و اضافات و نسب آن متكثِّر مىشود و اين كثرت ناشى از جلوههاى ذات از ذات جدا نيست و نزد اهل اللَّه ، كثرت نسب ، كثرتى اعتبارى و قائم بأصل وحدتست - ساريست سرِّ عشق در اعيان على الدَّوام - هر لحظه بشكلى بت عيار در آيد - .
وهم و تنبيه
برخى از صاحبان اوهام و مبتلايان به اوهام ، گمان كردهاند كه مطالب مذكور با قواعد عقل و نصوص شرع منافات دارد و شيء واحد از باب تقابل بين كثرت و وحدت ممكن نيست هم واحد و هم كثير باشد ، لذا اصل وحدت جدا از كثرتست و وحدت و كثرت هر دو حقيقى است و وجود به وصف اطلاق تحقق خارجى ندارد و بين مراتب وجودى تباين ذاتى و بينونت عُزلى است و حقايق امكانيه ماهيات متباينهاند يا وجودات متباينة ، و ممكن نيست حقايق وجودى سنخ واحد و تحت حقيقت واحد باشد .
غافل از آن كه وحدت اصل وجود ، وحدت اطلاقى است نه عددى ، وحدت اطلاقى منشأ حصول كثرت و سارى در كثرات و مقوم كثراتست .
و في الكتاب و السّنة اشارات لطيفة إلى ما ذكره اهل التحقيق و يقال لهم اما قرأت قوله :
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ
.
حال آن كه شيء واحد ممكن نيست باوصاف متقابله متصف شود -
وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ
- اين معيَّت مگر غير معيَّت قيومى و وجودى مگر آنست كه