اين وحدت به وحدت جنسى و نوعى و شخصى و مشابهت و موازات و غير اينها از وحدات منقسم مىشود .
حقيقت حق بحسب ذات - من حيث هي هي - ظاهر است از براى ذات خود و عالم است بذات خود بدون صور و معانى زائد بر ذات و چون ذات ينبوع وجود و منشأ مظاهر وجودى است علم بذات ، علم بجميع اشياست و حق در مشهد ذات بجميع أسماء و صفات و تعينات أسماء و صفات و تعيناتِ تعيُّنات أسماء عالم است به علمى واحد ، و اين علم در موطن ذات علم بكل شيء است ، كما اينكه وجود أو از باب اتصاف به احديَّتى كه متعلق آن ظهور ذات است وجود جميع اشياست .
عرفا در مقام بيان آن كه حق به عين علم به ذات عالم است بجميع أشياء گفتهاند : علمه بذاته يقتضي علمه بجميع الأشياء على ما هي عليه . و گويند ، اين اقتضا همان مشيَّت الهيه است كه محققان از حكما آن را علم به نظام اتم و در نتيجه آن را اراده دانستهاند ولى عرفا بين اراده و مشيت فرق قائل شدهاند و از راه استعمال لفظ اراده و مشيَّت در كتاب و سنت اراده را از مشيت أخص دانستهاند .
اما علت و سرِّ اقتضاء ذات ظهور و بروز را و سبب خروج حقيقت از كمون و توجه به غير و حصول تعيُّن از طريق اقتضاى مفاتيح غيب ، از اين قرار است ، بايد دانست كه در مقام ذات حقيقت حق نه احد است و نه واحد ، نه ظاهر است و نه باطن ، به اين معنى كه نسبت بجميع تعيُّنات از جمله - احد و واحد و ظاهر و باطن - لا به شرط و مطلق است و اگر به شرط لا ، مىبود از قبول تعيُّنات هيچ تعينى را نمىپذيرفت .
در مقام اطلاقى حقيقى و غيب ذات حكم ظهور در بطون مندمج و حكم واحديَّت در احديَّت در كمون بود و وحدت ذاتى حق كه از آن به تفصيل سخن رفت از نهايت سطوت و صولت كليهء تعيُّنات حاصل در وجود را در
تمهيد القواعد ( فارسى ) — صفحة مقدمهء كتاب 65
مساهمون: صائن الدين علي بن محمد تركة
صمقدمهء كتاب ٦٥