خلقى من العقل إلى الهيولى كه در اصل حقيقت قائلند ، چون بدون عروض أطوار در اصل حقيقت عروج تحليلي و تركيبى معنا ندارد ، و آنها از تنزُّل وجود و ظهور در منازل و درجات تعبير به حركت نمودهاند ، چون بدون صعود در ماده و خميره طبيعت و مقام استقرار در رحم ، عروج تركيبى معنا ندارد ، ناچار حركت ناشى از توجه حبِّى در صعود وجود نيز بايد بمذاق آنان متحقق شود .
از مطاوى كلمات اين أكابر هويداست كه نفس بحسب وجود مادى حادث بحدوث جسمانى و مادى است و طى درجات وجود ، از مقام استقرار در رحم طبع ، تدريجى است و نفس در مقام ادراك صور و حقايق ، با معلوم و مدرك خود متحد مىشود و غير اينها از تحقيقات رشيقه كه در كلمات اين أعاظم از علماى شريعتِ حضرت رسالت پناهى موجود است ، ولى تقرير اين مطالب و تطبيق آن با قواعد اهل نظر ، مورد توجه نبوده است و يا از بيان عاجز بودهاند .
مضافاً بر اين اشتداد و تضعف و ديگر امور مختص به جهات تشكيكى ، نزد عرفا ، اختصاص به مظاهر و مجالى دارد و به جلوهها و ظهورات وجود برمىگردد نه بأصل وجود و صدر الحكماء از باب اتحاد ظاهر و مظهر به تفاوت و تشكيك خاصى در وجود قائل نشده است أو شايد با حفظ وحدت شخصى اطلاقى در هستى ، احكامى خاص اصل طبيعت و احكام مخصوص بدرجات وجود قائل است و الحق معه - قدس اللَّه لطيفه و أجزل تشريفه - چون اين عظيم در حكمت بحثى و ذوقى كامل و مكمِّل است و از جهتى در دوران اسلامى فريد و وحيد است .
يكى از مباحث نسبةً با اهميتى كه در اين جا مورد بحث واقع شده است ، اين مسأله است ، كه بعد از قبول اين معنى كه حق وجود مطلق است ، يعنى وجود مطلق موجودست ، و اين حقيقت بنفس ذات تحقق دارد ، چون گفته
تمهيد القواعد ( فارسى ) — صفحة مقدمهء كتاب 49
مساهمون: صائن الدين علي بن محمد تركة
صمقدمهء كتاب ٤٩