( في طريقة التعليم و النظر - خ ل ) و قد أشرنا إلى ذلك في كثير من المواضع فلا حاجة هاهنا إلى تكرار الكلام و توضيح البيان ، فاعرف ذلك . . . » .
( 1 ) أقول : هذا جواب الشبهة الأخيرة ، و هي المشار إليها في صدر الرسالة ، من انّ ساير ما يتوسَّلون به في الطريقة الحقَّة على مذهبهم المسمَّاة بطريق التصفية من الأعمال و الأحوال ، انَّما هو أسباب استيلاء المرَّة السوداء على
شرح
و خالص و غير مشوب و در برهان ضعيف و مخلوط با حد لازم تنزُّل است ، و تعريهء ذهن از رذائل و تحليهء آن با فضائل ، مدخليَّت در افاضهء حقايق از غيب وجود دارد ، چه آن كه ، بين مدرك و مدرك تناسب و سنخيَّت شرط است و مفيض معرفت حق أو است ، كثرت تعليم و تعلُّم مقدمه و اعداد و موجب تماميَّت قابل است نه مفيض صور علمى . از آن جا كه بنا بر تحقيق ملاك ادراك كليَّات ، اتحاد نفس و قوه نظرى است با عقل فعَّال شديد القوى ، و دور از امكان و استعداد ، نفس در مقام تعقل صور ، ناچار بايد از مقام قوه خارج شود تا بمقام عقل جهت اتصال به صور ادراكى و اصل گردد و اين سِير معنوى و عروج عقلانى متحقق نمىشود ، مگر آن كه نفس از قشور و غلاف صورت خيالى و فطرت حيوانى خارج شود ، چه آن كه اول فطرت انسانى آخر فطرت حيوانى است و صور برزخى تا مبدل بعقل صرف نشود ، صور عقلي مكشوف نفس نمىشوند ، لذا اگر بگويى نفس از عالم قوه بعالم فعليَّت و از جهت صورت به جهت معنا ، ارتقا يافت ، درست است ، و اگر بگويى ذات قوه عقلي ، متحول و منقلب به صورت عقلي شد ، درست گفتهيى و اگر بگويى نفس بالقوة در مقام ادراك صور عقلي ، با صورت متحد شد ، صدقت ، و اگر بگويى ، نفس با عقل كلي متحد شد ، أصبت .
على أي حال ، چه بنا بر طريق كشف و چه بطريق تعقُّل و ادراك نظرى ، نفس مادامى كه از كدورت لازم مقام سافل خود ، خلاص نشود ، با صور علمى متحد نگردد و ادراك عقلي به تمام معنا متحقق نشود ، و اين معنا در كشف و فنا در علم حق نيز معتبر است .