بيان آن كه انسان هو الغاية الحبيَّة
يكى از مباحث مهم اين رسالة ، بيان اين اصل كلي و بحث عالى است كه غير از انسان هيچ مرتبه و مقامى از مراتب و درجات وجود غايت تجلى حق نمىباشد و كمال جلاء و استجلاء ، بوجود انسان متحقق مىشود و اوست غاية الغايات .
نظرى كرد ، به بيند به جهان ، قامت خويش * خيمه در مزرعهء آب و گلِ آدم زد
بايد اول به اين مسأله توجّه داشت كه مفتاح جميع مفاتيح غيب و شهود ، و علة العلل اركان ايجاد و اظهار كمالات و مبدأ اصلى جميع تعيُّنات ، از تعين احدى و واحدى و تعيُّن خلفى و ايجاد و اظهار كمالات وجودى از مقام كنون و اجمال ، به بسط و تفصيل ، حبّ و عشق است ، عشق همان حبِّ تامّ و تمام است كه باعتبار عدم تناهي آن در مقام استجنان كليهء شئون أسماء و صفات و كمالاتِ لازمِ لا ينفكُّ از وجود مطلق ، و عين آنست و اهل عرفان از اين محبَّت بعشق تعبير كردهاند .
از اولين جلوهء و ظهور ، رقيقهء عشقيه ، متعين شد كه اين رقيقه صورت عشق حق است كه از آن به مشيَّت و اراده و ابتهاج نيز تعبير كردهاند .
عندليب گلستان توحيد و هزار دستان چمن آراى تفريد « 1 » فرموده است :
هامش
( 1 ) مراد ، خواجهء شيرازست كه در يكى از غزلهاى بىنظير خود كه مطلع آن ذكر شد ، اصول و قواعد اصلى مبحثى را كه در صدد تحقيق آن بر آمدهايم با بيانى شيوا ، أفادت فرمودهاند ، آن منحرفانى كه از خواجه ، مردى لا أبالي و مثل خود ، الدنگى ترسيم نمودهاند ، مقام أو را نشناختهاند و به واسطهء صفاى روح خواجه ، باطن زشت و سيماى آلوده خود را در آئينهء خواجه ديدهاند . در شرح مطالب اين غزل مىتوان رسالهئى تحقيقي در اصول و قواعدِ تصوُّف و عرفان بوجود آورد .