تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد القواعد ( فارسى ) — صفحة مقدمهء كتاب 128

مساهمون:

صمقدمهء كتاب ١٢٨
فعل خود واقع شوم . ايشان گمان كرده‌اند كه مفوِّضه معتقدند ، عباد آن چنان مستقل در ايجاد فعل خود مىباشند ، كه اگر - العياذ باللَّه - خداوند ، اراده نمايد عدم صدور فعل از آنان را ، مع ذلك مبدأ اثر فعل خود خواهند بود . علت گمراهى اين جماعت نيز ، عدم غور و توجُّه در كلمات ائمه - عليهم السلام - است . متابعت از اقوال و اعتقادات اهل عصمت و طهارت ، در صورتى ميسور است كه در كلمات آنان غور كامل به عمل آيد ، چون كلام آن بزرگواران داراى محكمات و متشابهات است - كلامنا صعب مستعصب لا يحتمله ملك مقرب و لا نبىّ مرسل ، الا امتحن اللَّه قلبه بالايمان -
« با كمان سست ، تير انداختن * كار هر بافنده حلّاج نيست »
كما اينكه بدون متابعت حقيقى از حضرت ولايت مدار ، امير مؤمنان ، كسى شيعه محسوب نمىشود « 1 » و چه بسا مدَّعيان و يا متعصِّبان در تشيُّع كه
هامش
( 1 ) در روايات وارد است كه در يكى از شبهاى مهتابى حضرت مرتضى على - ع - از خانه خود خارج شد جمعى در كوچه‌هاى كوفه مولاى متّقيان را دنبال مىنمودند ، حضرت رو به آنها نمودند ، و فرمودند شما كيستيد ، عرض نمودند ، يا على ما شيعهء تو هستيم ، حضرت به آنان نظرى افكند و فرمود ، شما شيعه من نيستيد ، شما دوست من هستيد . اگر چه دوستى على نيز افتخار بزرگى است ، ولى شيعهء على بايد پيرو واقعى أو باشد و بر خلاف روش أو عمل ننمايد . اينكه در برخى از كلمات ديده مىشود كسى كه شيعه على نباشد در آخرت در زمرهء ناجيان محشور نمىشود ، قابل تأمّل است ، دشمن على - ع - ناجى نيست - بغض علي سيِّئة لا تنفع معها حسنة - كليهء فِرق اسلامى مطابق آيهء كريمهء قرآن و كلمات صادر از حضرت ختمى مرتبت حبّ عترت را واجب مىدانند و كثيرى از فقهاى عامه ناصبى را مانند سگ و خوك نجس مىدانند جمعى تصريح كرده‌اند ، لا شك في كفر الناصبي . و ناصب اهل بيت اهل نجات نيست و در بين عامه كسانى هستند كه درجهء عشق آنان به عترت عليهم السلام ، حدّ ندارد . كثيرى از عرفا و صوفيه عامه ، اتباع شيخ أكبر مثل أو مقام ولايت و خلافت واقعى را خاص عترت مىدانند و امر خلافت را اختصاص داده‌اند به آل رسول و اهل بيت و مهدى موعود - ع - نزد آنان خاتم ولايت خاصّهء محمديّه است . رجوع شود به شرح قيصرى بر فصوص ابن عربى شرح بر خطبهء كتاب - تفسير و بيان معناى آل . و نيز رجوع شود به شرح علامه مؤيّد الدين جُندى بر فصوص الحكم ، شرح ديباچهء كتاب - بيان معناى آل . منشأ اين نظر نه آنست كه محيى الدين و اتباع أو از طايفهء شيعه در امر خلافت متأثّر شده باشند ، بل كه أحاديث مسلمهء صادر از مقام حضرت ختمى مقام مثل - أحاديث عترت - انّى تارك فيكم الثقلين . . . و رواياتي كه دلالت بر خلافت شخص حضرت ولايتمدار على مرتضى دارند ، مثلِ « أنت منى بمنزلة هارون من موسى ، أنت يا على وصيِّى و خليفتي . . . » أبو العلاء عقيقى مصرى در تعليقات خود بر فصوص گمان كرده است شيخ أكبر ابن عربى در امر خلافت از شيعه متأثّر شده است ، اين گمان به كلى بى اساس است فقها و مفسران و متكلمان عامّه به واسطهء نداشتن آزادى فكر و شهامت روحى اين روايات مسلَّم را ناديده گرفته و راه لجاج پيموده‌اند .