بر مبادى آثار ، اعم از عقول و نفوس و ماديات ، هر مؤثر مبدأ اثر ، حتى نار در إحراق و ماء در تبريد ، نفس در مقام ايجاد افاعيل اختيارى و مصدريت جهت افاعيل ايجابى و تسخير و اضطرارى ، نسبت إثبات و نفى متحقق است .
از قائلان به تنزيه و نافيانِ افاعيلِ عباد از حق به نحوِ اطلاق به - قدريه - تعبير فرمودهاند و بعددِ مبادىِ آثار مؤثر مستقل در وجود و منعزل از مشيَّت و اراده حق قائلند و اشاعرهء مشبِّهه چون ديدهء عقل آنان كور و نابيناست به حق اول آثارى را نسبت مىدهند كه بايد فاعل مباشر اين آثار ، جسم و جسمانى باشد . دومى منكر محسوسات و بديهيات و حق اول را فاعل مباشر حركت و بالمئال أو را متغيِّر و متحرك و متصف بصفات أجسام مىدانند و جماعت اول مشيت أو را محدود و اراده أو را مقيد و وجود أو را در افعال و صفات معطل مىدانند ، و نعم ما قيل في نظم الفرس
چنان ، آن گبر ، يزدان اهرمن گفت * مر اين نادان احمق ، ما و من گفت
جبرى خلق را باطل نمايد از تأثير و قدرى حق را معطل داند از تأثير در أشياء تبعاً لكلمة اليهود - خذلهم اللَّه -
قالَتِ الْيَهُودُ ، يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ
.
سرِّ آن كه طائفهء اماميه اثنا عشريه ، كثَّرهم اللَّه در اين مسأله طريق حق پيمودهاند ، از ائمهء خود - اهل بيت - عصمت و طهارت و واقفان باسرار وحى كه از ثدي ولايت علوم لدنيه مكيدهاند و روح القدس در جنان صاغوره از حدائق آنان با كوره چشيده است - متابعت كردهاند .
مع ذلك بعضى از اماميه نيز به واسطهء عناد با اهل حكمت و معرفت در جاده لجاج واقع شدهاند و از براى فرار از جبر تصريح نمودهاند ، كه حق اول بما قدرت و علم و اراده و مشيَّت عطا فرموده ولى خود در فعل ما تأثير ارادى ندارد و ايجاد فعل را بما واگذاشته است ولى از آن جا كه قادر مطلق است ، اگر اراده نمايد كه من فعل خاص را مثلًا ايجاد نكنم ، نمىتوانم مبدأ