بر مظاهر است . چون بالذات مقدم بر مظاهر است ، شايد نتوان گفت كه عقل اول مقام اجمال و وجود عام مقام تفصيل عقل است تا از اين طريق بين قول عرفا و حكما در اين مسأله سازش برقرار نمود ، چون وجود منبسط و عام أتم و اكمل از عقل است ، لذا ملائكه مهيَّمين كه مقدم بر عقلند تعيُّن فيض عام محسوب مىشوند ، و اين فيض مقدس و نفس رحمانى باطنى دارد كه فيض اقدس است و ظاهرى كه عقل اول و ملائكه مهيَّمه مىباشند و چون فيض على سبيل الاشراف فالأشرف مرور بر مراتب و درجات نمايد هر عالى باطن دانى و آن دانى نسبت بمعلول خود عالى و بسيط الحقيقة است .
از آن چه كه ذكر شد معلوم گرديد كه فيض مقدس و وجود عام تمام فعل حق و جامع كليهء آثار در نزول و صعود وجودست و از حيطهء اين فيض هيچ امرى خارج نمىباشد . اين فيض عام بوجه وحدت و اتصال به حق حكمى دارد و از ناحيهء سريان در حقايق وجودى حكمى ديگر بل كه داراى احكامى است . بوجه اطلاق آن ناظر است قول حق
« ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ »
و بوجه تلطُّخ به ماهيات ناظر است قول أو عز من قائل
« وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ »
و باعتبار آن كه بالأخره كليه وجوه و عناوين به تجلى آن بر مىگردد ، گويد :
« قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ »
- و
ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ *
- .
غفلت از سرِّ اين كلام معجز نظام ، جمعى جبرى و برخى تفويضى ، بهرى به تنزيه صرف و جماعتى به تشبيه محض معتقد شدهاند ، و ليكن لسان هوشمندان صومعهء ملكوتى در مقام استناد فيوضات به حق به « لا جبر و لا تفويض ، بل امر بين الأمرين » مترنِّم است . به همين دقيقه ناظرست كلام الهى -
وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ - كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ
- و كلام معجز نظام - جف القلم بما هو كائن - و -
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
- منظور جمع بين مشكل اطلاق و تشبيه و التزام به مفسده تنزيه و تجسيم نمىباشد ، بل كه نفى در عين إثبات است ، كه -
ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
- افاعيل عباد و همچنين كليهء آثار مترتب