تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد القواعد ( فارسى ) — صفحة مقدمهء كتاب 121

مساهمون:

صمقدمهء كتاب ١٢١
ظهور حق است ، اسم و رسم ندارد ، و مقام ربطى فيض عام ، مقدَّم بر قوابل است ، لذا از سريان و تعيُّن آن ، تعيُّنات ماهوى عارض بر اين حقيقت مىشوند ، كه ، - من و تو عارض ذات وجوديم - . اين وجود از آن جهت كه نفس ظهور حق اول است ، عين اوست ، و از جهت سرايت در مظاهر و متعيّن شدن بصور اعيان ، عين ممكنات است ، لذا به آن برزخ جامع - جامع بين احكام وجوب و امكان - اطلاق كرده‌اند ، نه از اين باب كه هم واجب بالذات است و هم ممكن بالذات ، لعدم جواز اجتماع الوجوب الذاتي مع الإمكان الذاتي - چه آن كه ما بالذات از مواد ثلاث و جهات قضايا در شيء واحد مجتمع نشود . آقا على ، اعلى اللَّه مقامه بعد از ذكر آن چه كه نقل كرديم « 1 » گفته است : « پس در تحقق ظهورى حق اول سه درجه بود ، درجهء اولى ، درجهء حقيقت ظاهره ، درجهء ثانيه ، درجهء ظهور بما هو ظهور ، درجهء ثالثه ، درجهء مظهر بما هو مظهر . و به آن جهت كه متعلق بأشياء باشد ، و به او أشياء موجود شوند و در همه أشياء سارى بود ، فعل اطلاقى و قيُّوميَّت مطلقه و مشيَّت ثانيه و ارادهء ساريه و رحمت رحمانيه و رحمت واسعه گويند ، از اينجاست كه متألهين از حكما فرموده‌اند كه مشاهده اثر بما هو اثر بعينها مشاهده مؤثر باشد و ملاحظهء حكايت بما هي حكاية بعينها ملاحظهء محكىّ عنه باشد ، زيرا كه بحسب اين ملاحظه و مشاهده تعيُّنى كه حكايت و اثر را در مقام خود بحسب نظام وجود بود ، از نظر عقل كه مطابق بود با واقع و شهود قلت مثلًا كه عينِ واقع باشد مُلغى بود . پس از اين بيانات ظاهر و منكشف گرديد كه فعل حق و مجعول بالذات أو ، خواهى بگو ، ظهور أو ، خواهى بگو ، تجلى أو ، خواهى بگو ، فروغ أو ، خواهى بگو ، فيض اقدس أو ، وجودى واحد بود ، و
هامش
( 1 ) رجوع شود به بدايع الحكم آقا على حكيم چاپ 1313 ه . ق . گ مرحوم ملا عبد اللَّه زنوزى مدرس نيز اين مبحث را در انوار جليّه و لمعات محققانه تقرير فرموده است .