أشياء سارى بود ، فعل اطلاقى و قيَّوميَّت مطلقه و مشيَّت ثانيه و اراده ساريه و رحمت رحمانيه و رحمت واسعه « 1 » گويند » .
حق اول بحسب نفس ذات علت و جاعل و مفيض و مبدأ وجود عام و اين وجود عام كه نفس ظهور و فيض حق است ، اگر چه به لحاظ تنزُّل از مقام وجوب ذاتى أزلي خالى از حدّ و معرَّا و مبرَّا از نقص نيست و مشوب است با جهت عدمى و مركَّب است از جهت وجدان و فقدان ، ولى جهت فقدانى جهت تحقق آن در مرتبهء علت أو نمىباشد ، بل كه لازم مقام تنزلِ آن مىباشد و چون اين وجود عام باعتبار وجود اقتضائى در علت و به لحاظ كينونت در علم حق كه عين وجود حق است و از ناحيهء همين تعيُّن بوجود قضائي نه وجود قَدَرى ، از علت صادر مىشود ، و حقيقت وجود در موطن ذات جامع كافهء أسماء و صفات كليهء كماليه است ، اين وجود در مقام تنزل و ظهور و تحقُّقِ لازم فيض ، با حفظ كليهء صفات كماليهء لازم حقيقت وجود ، در صورت وجود منبسط و نفس رحمانى متعيّن مىشود و از اين جهت متعين باسم اللَّه و جامع كمالات لازم ظهور اين اسم است و اسم اللَّه ، از ناحيهء نفس رحمانى و فيض مقدَّس متجلى در مظاهر امكانى است ، لذا وجود در كليهء مظاهر جامع كليه اوصاف است . و اين فيض از آن جهت كه ظهور حق است مطلق و كلي است ، و از لحاظ آن كه نفس ظهور و فيض حق اول است ، عين ربط به حق اول است و از لحاظ ربط به حق حدِّ ماهوى ندارد و در مقام ذات چون صورت وجود حق است ، مشيَّت فعلى و علم فعلى و قدرت فعلى و اراده فعليه و حيات فعليه و ماء مطلق جارى در اوديه و سمع و بصر و كلام الهى است ، لذا مرادات و معلومات و مقدورات و مسموعات و مبصرات ، تعيُّن آن حقيقت كليه محسوب مىشوند ، چون وجود باعتبار ظهور و به لحاظ آن كه نفس
هامش
( 1 ) رجوع به بدايع الحكم طبع گ طهران ص 176 ، 177 ، 178 ، 179 .