الا بالكمال و النقص » .
در همين موضع فرمايد : « و هذا مع ما برهن من ان الأنوار سيَّما المجردة غير مختلفة الحقائق » شارح علامه گويد :
« و انَّما هي نوع واحد لا يتميَّز بعضها عن بعض ، الا بالكمال و النقص ، و هو راجع في الحقيقة إلى زيادة كمال في الذات الكاملة و نقص في الناقصة ، و خارج عن التميُّز الفصلى و العرضي . . . » .
يعنى حقيقت نور بما هو نور در علت قوى و همين حقيقت بما هو نور در معلول ضعيف است و اصل حقيقت سارى در مراتب به نفس ذات متفاوتست ، و اشكالى كه شيخ و اتباع أو در نفى تشكيك خاصى ذكر كردهاند و در باب ماهيات و ديگر أبواب مثل نورى و صور افلاطونى را انكار كردهاند و شايد در بحث حركت در جوهر نيز بعضى از منكران كه حركت در ذاتيّات را انكار كردهاند ، گرفتار همين شبهه و شبهاتى نظير آن شدهاند ، لذا از براى طبايع افراد مختلف مشكّك « 1 » را از اين باب انكار نمودهاند كه ، نشايد ماهيت واحد مثلًا داراى سه فرد باشد ، قوى ، متوسط ، ضعيف ، چون اگر ملاك
هامش
( 1 ) مسألهء تشكيك از مباحث مهم فلسفى بشمار مىرود ، جمعى از محققان از اين لحاظ كه تشكيك خاصِّى را انكار نمودهاند و حجَّت آنها به دو دليل برمىگردد ، كه افراد حقيقت واحد ، برخى علت و مقدم و بعضى معلول و متأخّر ، بهرى مجرَّد و بىنياز از ماده ، و پارهاى از اين افراد مادى و نيازمند به ماده باشند ، اگر در ذاتيات تشكيك روا بود و نفس ذات از حقايق مشككه باشد ، اگر آن چه كه ملاك تحصُّل ذاتست آنست كه در قوى است ، بايد ضعيف و متوسط واجد آن نباشد و اگر ملاك تحصُّل آن چيزيست كه در ضعيف است بايد زائد بر آن در قوى و متوسط ، خارج و زائد بر ذات باشد .