و معيَّت قيَّومى است .
شيخ اشراق بر خلاف طائفهء مشائيه ، به تشكيك خاصى قائل است ، أو اين مطلب را از حكماى قبل از خود نپذيرفت كه تمايز بين دو شيء فقط منحصر به تمايز بجنس و يا عوارض غريبه باشد ، بل كه به اصلى عالى كه كثيرى از قواعد بر آن اصل مبتنى است متفطِّن گرديد و فرمود كه مىشود تمايز در افراد يا مراتب حقيقت واحدة به نفس ذات باشد ، لذا در انوار طولى به تشكيك خاصى معتقد شد و چون مراتب نور را در سلك يك اصل و حقيقت واقع مىداند ، و مراتب انوار باصطلاح أو - يا مراتب وجود - باصطلاح محققان از حكما ، از باب آن كه وجود و نور بسيطند نه مركَّب بنفس ذات متمايزند بدون آن كه بالذات متباين باشند ، ناچار تفاوت بين مراتب روى اين قاعده بايد به شدت و ضعف و كمال و نقص باشد به تفصيلى در جاى خود محقق شده است لذا در باب انوار از حكمت اشراق « 1 » و نيز در تلويحات و الواح و ديگر آثار خود فرموده است :
« . . . فإذاً التميز بين نور الأنوار و بين النُّور الأول الذي حصل منه ليس
هامش
( 1 ) حكمت اشراق چاپ طهران 1313 ه . ص 176 .
اين مطلب را صدر الحكماء در قسمت الهيّات اسفار نيز آورده است و به همان نحوى كه ملاحظه مىشود از ايراد خود جواب داده است اين بيان در إثبات وحدت فيض و وحدت اصل وجود به وحدت شخصى بهترست از اغلب دلائلى كه عرفا در مقام بيان وحدت وجود بسبك برهان و اهل نظر اقامت نمودهاند .