بايد توجه داشت كه آن چه را كه آخوند زنوزى تقرير فرمودهاند و از كلام خود نتيجه گرفتهاند كه فيض نخست بايد جامع كليهء كمالات و منشأ كافهء فعليات باشد و تناهي در آن بحسب وجود و ظهور آثار متصور نشود و از ناحيهء اين فيض اطلاقى فاعليَّت حق در جميع نشئات دائم و ظهور فيض از حق ، از ناحيهء اين فيض مطلق أزلي و ابدى است ، لذا در اين فيض حدّ منشأ انتزاع ماهيت متصور نمىباشد ، و گر نه تمام جلوه و جلوهء تمام حق نخواهد بود ، در كمال اتقان و استحكام است ، ولى مىتوان بر آن از اين جهت ايراد و اشكال نمود كه بنا بر مشرب حكماى مشّاء و اشراق تمام آن چه كه بر وجود عام و فيض مطلق منطبق مىشود ، بر عقل اول نيز با تقرير و بيانى ديگر ، مىتوان منطبق ساخت ، چون عقل اول نيز در مقام و مرتبهء ذات از آن جا كه واسطهء فيض است و در آن جهت قوه و استعداد ، و فقدان كمال متصور نمىباشد بايد بالفعل جامع و واجد كليهء كمالاتى باشد كه از أزل تا ابد به حقايق وجوديه از جانب فياض مطلق مىرسد چون معطى يا واسطهء اعطا فاقد آن نمىتواند باشد و اين عقل اول چون مجعول اول حق است و از مقام صرفِ صرفِ وجود متنزّل است . نفاد و حدّ ، ندارد ، مگر آن حدى كه لازمهء مجعوليَّت است و اين حد منشأ انتزاع ماهيت كليه است و عجب آن كه محققان از حكماى اشراق پا را بالاتر گذاشتهاند و گفتهاند ، ماهيت در عقول ، امرى عقلي است ، نه خارجى ، لذا نفاد خارجى ندارد و از اين لحاظ وجود صرفند و شيخ اشراق به همين دقيقه نظر دارد كه در حكمت اشراق ، فرموده است ، بين عقول تشكيك خاصى موجود است و فرق بين نور اول و نور الأنوار ، بشدت و ضعف است ، ضعف لازم انحطاط از مقام وجود مطلق حق است ، و صدر حكماى الهيين فرموده است ، چون بين هر عقل و عقلي و بين عقل و مقام وجوب وجودى بر طبق قاعدهء امكان اشرف بايد عقلي موجود باشد ، و يلزم بنا بر جريان قاعدهء امكان اشرف ، وجود عقول طوليه إلى ما لا نهاية
تمهيد القواعد ( فارسى ) — صفحة مقدمهء كتاب 109
مساهمون: صائن الدين علي بن محمد تركة
صمقدمهء كتاب ١٠٩