تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد القواعد ( فارسى ) — صفحة مقدمهء كتاب 104

مساهمون:

صمقدمهء كتاب ١٠٤
عروج تركيبى دانسته و حمل بر رقايق متشأن از حضرت ختمى مآب نموده‌اند « 1 » . اگر جائز باشد صدور انواع مختلف از ملائكه كه در صفت هيمان مشترك و همه مستند باسم خاص حق و مظهر اسم يا أسماء مخصوص باشند ، ناچار منشأ اين كثرت را بايد در مقام واحديَّت جستجو نمود و اگر اين مرتبه وافى بصدور انواع مختلف از عقول عرضى باشد ، چرا أجسام برزخى در اين مرتبه از وجود ، متحقق نشود ، با اين فرض كه كثرت موجود در عالم مثال مستند است به جهات فاعلى موجود در عقل مجرَّد ، در حالتى كه از عقل اول كه به كثرت نزديك‌تر است ، كثرت افرادى صادر نمىشود ، و كثرت عقل ، كرت تحليلي و اعتبارى است ، و اين مسلم است كه مقام واحديت معرَّا از كثرت خارجى است و كليه كثرات علمى و اسمى و رسمى متنزع از وجود واحد مىشود ، در آن مقام بحمل شايع نه عقلي است ، و نه فلكى و نه ملكى و نه جوهرى و نه عرضى و جميع كثرات در مرتبه « 2 » واحد مشهودند .
هامش
( 1 ) حقير گمان دارد مرحوم استاد نحرير آقا ميرزا مهدى آشتيانى كه يكى از أكابر فن عرفان علمى در دورهء اخيرند در مقام توجيه كلام قائلان به ملائكه مهيمين ، فرموده‌اى قريب به آنچه كه عرض شد در كتاب - اساس التوحيد - مرقوم داشته‌اند ، تفصيل اين بحث در شرح حقير بر نصوص خواهد آمد . كتاب اساس التوحيد نزد حقير نيست و در آن دورانى كه نسخه نزد فقير بود بعمق مطالب آن كتاب نمىرسيدم ، اگر چه الآن هم فاقد درك اين قبيل از عويصات مىباشم -آن ذره كه در حساب نايد ماييم- . ( 2 ) ممكن است شيخ أكبر و اتراب و امثال أو در مقام مكاشفه موجوداتى را در حال هيمان شهود نموده و گمان كرده‌اند چنين حقايقى در قوس نزول صادر از حق شده‌اند و بعد از مسلّم داشتن اين معنا ، در صدد إثبات آن بر آمده‌اند و در مقام استدلال مبتلا به هفوات شده‌اند . و اينكه در اخبار وارد است كه موجوداتى در عالم ملائكه - اعم از ملائكه موجود در برزخ صعودى و نزولى و عالم عقل ، اعم از عقول لاحقه و سابقه - از شدت هيمان از هيچ موجودى از جمله وجود خود اطلاع ندارند ( بفرض تواتر اين قبيل از روايات كه مسلّماً شرايط صحت خبر واحد را هم واجد نمىباشد ) قابل حمل و تأويلند و در امور اعتقادى ، تمسُّك به اين قبيل از ادله صحيح نيست . علاوه بر آن چه كه ذكر شد ، شيخ بر خلاف تلميذ خود قونوى ، گناهى محكوم بأحكام خيال مىشود و روح أو به واسطه سعهء وجودى و فقدان قوّهء عصمت كه اختصاص به عترت دارد ، به برخى از برازخ و عوالم و نفوسى كه دعايات خياليه و جزافيات حاكمند ، منشأ صدور كلمات بىاساس مىشود . بر خلاف تلميذ أو صدر الدين رومى قونوى كه به ندرت تناقض در گفتارش شايد ديده شود ، حقير نديده است كه أو مطلب بىاساس نوشته باشد .
تمهيد القواعد ( فارسى ) — صفحة مقدمهء كتاب 104 | صائن الدين علي بن محمد تركة / سيد جلال الدين آشتياني