كنند و بزرگ شمرند . تا نفس آنجا فريفته شود و هم چون شيرى از درون او بجهد و بر گردن او نشيند ؛ و آن لذّات كه در ابتداى مجاهده در خود يافته باشد ، منبسط گردد چنان كه ماهى . كه از دام بجهد ، چگونه در دريا غوص كند و هرگز او را باز دام نتوان آورد ؟ نفس ، كه به فضاء توحيد رسد ، هزار بار خبيثتر و مكّارتر از آن بود كه در اوّل . از آن كه در اول بسته بود و اينجا گشاده و منبسط است ، و در اول از ضيق بشريّت آلت خويش ساخته بود ، اينجا از وسعت توحيد آلت خود سازد .
پس از نفس ايمن مباش و گوش دار تا بر نفس ظفريابى و از اين آفت كه گفتم حذر كنى كه شيطان در درون نشسته است » . چنان كه هم محمّد بن على حكيم نقل كرده است كه : چون آدم و حوّا به هم رسيدند و توبهء ايشان قبول افتاد ، روزى آدم - عليه السّلام به كارى رفت . و ابليس بيامد و بچهء خود را - خنّاس نام - پيش حوّا آورد و گفت : « مرا مهمّى پيش آمده است . بچهء مرا نگه دار تا بازپس آيم » . حوّا قبول كرد . ابليس برفت .
چون آدم بازآمد ، پرسيد كه : « اين كى است ؟ » . گفت : « فرزند ابليس است كه به من سپرده است » . آدم او را ملامت كرد [ كه : « چرا قبول كردى ؟ » و در خشم شد و آن بچه را بكشت و پاره پاره كرد ] و هر پارهيى از شاخ درختى درآويخت و برفت . ابليس بازآمد و گفت : « فرزند من كجاست ؟ » . حوّا احوال بازگفت كه : « پاره پاره كرده است و هر پارهيى از شاخ درختى آويخته » . ابليس
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 96
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص٩٦