دينى او دنياوى شود ، به شومى همّت او » . و گفت : « هر كه بسنده كند به نفقهء بىورع ، در فسق گرفتار شود ، و هر كه به اوصاف عبوديّت جاهل بود ، به اوصاف ربوبيّت جاهلتر بود » . و گفت : « تو مىخواهى كه با بقاء نفس خود حق را بشناسى ؟ و نفس تو خود را نمىشناسد و نمىتواند شناخت . چگونه حق را تواند شناخت ؟ » . و گفت : « بدترين خصال مرد دوستى كبر است و اختيار در كارها . زيرا كه كبر از كسى لايق بود كه ذات او بىعيب بود و اختيار از كسى درست بود كه علم او بىجهل بود » . و گفت : « صد شير گرسنه در رمهء گوسفند چندان تباهى نكند كه يك ساعت شيطان كند ، و صد شيطان آن تباهى نكند كه يك ساعت نفس آدمى كند با وى » . و گفت : « بسنده است مرد را اين عيب كه شاد مىكند او را آن چه زيان كار اوست » . و گفت : « حق - تعالى - ضمان رزق بندگان كرده است .
بندگان را ضمان توكّل بايد كرد » . و گفت : « مراقبت آن را بايد كرد كه هيچ نظر او از تو غايب نيست و شكر كسى را بايد كرد كه قدم از ملك و سلطنت [ او ] هرگز بيرون نتوان
نهاد » . و گفت : « جوانمردى آن بود كه راهگذرى و مقيم ، پيش تو يكسان بود » و گفت :
« حقيقت محبّت حق - تعالى - دوام انس است به ذكر او » . و گفت : « اين كه مىگويند كه :
دل نامتناهى است ، راست نيست ، زيرا كه هر دلى را كمالى معلوم است كه چون آنجا رسد ، بايستد . امّا معنى آن است كه : راه نامتناهى است » - و چنان دانم كه : بدين سخن صورت دل خواستهاند ، كه دل به معنى نامتناهى است . چنان كه در شرح القلب ياد كردهايم - و گفت : « اسم اعظم هرگز متجلّى نشد الّا در عهد پيغمبر ما ، صلوات اللّه و سلامه عليه » .
59 ذكر ابو بكر ورّاق ، رحمة اللّه عليه
آن خزانهء علم و حكمت ، آن يگانهء حلم و عصمت ، آن شرف عبّاد ، آن كنف زهّاد ، آن مجرّد آفاق ، شيخ وقت ابو بكر ورّاق - رحمة اللّه عليه - از اكابر زهّاد