تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
فرزند را آواز داد . او به هم پيوست و باز زنده شد و پيش ابليس آمد . ديگر بار حوّا را گفت : « او را قبول كن كه مهمّى ديگر دارم » . حوّا قبول نمىكرد . به شفاعت و زارى پيش آمد تا قبول كرد . پس ابليس برفت و آدم بيامد و از او پرسيد كه : « چيست ؟ » . حوّا احوال بازگفت : آدم ، حوّا را برنجانيد و گفت : « نمىدانم تا چه سرّ است در اين كه فرمان من نمىبرى و از آن دشمن خداى مىبرى و فريفتهء سخن او مىشوى ! » . پس او را بكشت و بسوخت و خاكستر او نيمه‌يى به آب انداخت و نيمه‌يى به باد برداد [ و برفت . ابليس بيامد و فرزند را طلبيد . حوّا حال بگفت و ابليس فرزند را آواز كرد . آن اجزاء او به هم پيوست و زنده شد و پيش آن ملعون - يعنى ابليس - بنشست . پس ابليس ديگر بار حوّا را گفت : « او را قبول كن » . حوّا قبول نمىكرد . گفت : « آدم مرا هلاك كند » . پس ابليس سوگند داد ، قبول كرد . آدم بيامد . او را ديد ، در خشم شد ] . همچنين تا چند نوبت او را به حوّا مىسپرد و آدم ، حوّا را مىرنجانيد و فرزند ابليس را مىكشت . عاقبت الامر آدم گفت كه : « خداى داند كه چه خواهد بود ؟ كه سخن او مىشنوى و از آن من نه » . پس در خشم شد و خنّاس را بكشت و قليه كرد و يك‌نيمه بخورد و يك‌نيمه به حوّا داد - و گويند : آخرين بار خنّاس را به صورت گوسفندى آورد چون ابليس بازآمد و فرزند طلبيد ، حوّا حال بازگفت كه : « او را بكشت و قليه كرد و يك‌نيمه من خوردم و يك‌نيمه آدم » . ابليس گفت : « مقصود من اين بود تا خود را در درون آدم راه دهم . چون سينهء او مقام من شد ، مقصود من حاصل گشت » . چنان كه حق - تعالى - فرمود :
الْخَنَّاسِ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ
. و گفت : هر كه را يك صفت از صفات نفسانى مانده بود ، چون مكاتبى بود ، كه اگر يك درم بر وى باقى بود ، او آزاد نبود و بندهء آن يك درم بود . امّا آن را كه آزاد كرده باشند ، بر وى هيچ نمانده [ باشد ] . اين چنين كس مجذوب بود . كه حق - تعالى - او را از بندگى نفس آزاد كرده بود از آن وقت كه او را جذب كرده بود . پس آزاد حقيقى او بود . كما قال اللّه - تعالى -
اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ
. اهل اجتباء آن كسان‌اند كه در جذبه افتادند و اهل هدايت آن قوم‌اند كه به انابت به دو راه جويند و يابند » . و گفت : « مجذوب را منازل است چنان كه بعضى از ايشان را ثلث نبوّت دهند و بعضى را نصفى و بعضى را زيادت از نصف تا به جايى رسد كه مجذوبى افتد كه : حظّ او از نبوّت بيش از آن مجذوبان بود و او خاتم الاولياء و مهتر جملهء اوليا بود . چنان كه محمّد مصطفى - صلىّاللّه عليه و سلّم - مهتر جملهء انبيا ، و ختم نبوّت به دو بود » . و گفت : « آن ، مجذوب تواند [ بود ] كه مهدى بود كه اگر كسى گويد كه : اوليا را [ از ] نبوّت نصيب چون بود ؟ ، گوييم : پيغمبر - عليه الصّلاة و السّلام - گفت : اقتصاد و هدى صالح و
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 97 | فريد الدين العطار النيسابوري / رينولد آلين نيكلسون