شخص مفارقت كند : يكى آن كه عمل نكند بدانچه داند ، دوّم آن كه عمل كند بدانچه نداند ، سيوم آن كه نجويد آنچه نداند ، چهارم آن كه مردمان را منع كند از آموختن » . و گفت : « علم سه حرف است : عين و لام و ميم . عين علم است و لام عمل است و ميم مخلص حقّ است در علم و عمل » . و گفت :
« بزرگترين اهل معرفت ، مجتهدترين ايشان باشد در اداء شريعت ، و باغيرتترين در حفظ سنّت و متابعت » .
و گفت : « محبّت ايثار است و آن چهار چيز است : يكى دوام ذكر به دل و شاد بودن بدان ، دوّم انس عظيم گرفتن به ذكر حق ، سيّوم قطع اشغال كردن و از هر قاطع كه هست بازبريدن ، چهارم او را بر خود گزيدن و بر هر چه غير اوست ، چنان كه حق - تعالى - فرموده است :
قُلْ : إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها ،
[ الى قوله :
أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ
الآية ] : و صفت محبّان حقّ اين است كه محبّت ايشان بر معنى ايثار بود . بعد از آن معاملت ايشان بر چهار منزل رود : يكى محبّت ، دوّم هيبت ، سيّوم حيا ، چهارم تعظيم » . و گفت : « ايثار زاهدان به وقت
بىنيازى بود و ايثار جوانمردان به وقت حاجت » . و گفت : « زهد در دنيا ترك است ؛ و اگر بتوانى ايثار كنى و اگر نتوانى خوار دارى » .
57 ذكر ابو الحسن بوشنجى ، رحمة اللّه عليه
آن صادق كار ديده ، آن مخلص بار كشيده ، آن موحّد يكرنگى ، شيخ ابو الحسن بوشنجى - رحمة اللّه عليه - از جوانمردان خراسان بود و محتشمترين اهل زمان و عالمترين در علم طريقت . در تجريد قدمى ثابت داشت . ابو عثمان و ابن عطا و جريرى و ابو عمرو را ديده بود ؛ و سالها از بوشنج برفت و به عراق مىبود . چون بازآمد به زندقه منسوبش كردند . از آنجا باز نشابور آمد و عمر آنجا گذاشت چنان كه مشهور شد .
تا به حدّى كه روستائيى دراز گوش گم كرد . پرسيد كه : « در نشابور پارساتر كى است ؟ » . گفتند : « ابو الحسن بوشنجى » . بيامد و در دامن او آويخت كه : « خر من تو بردهاى » . گفت : « اى جوانمرد ! غلط