تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
و مريد خضرويه بود و ترمذى را ديده بود ؛ و ابو عثمان حيرى را به دو ميلى عظيم بود چنان كه يك‌بار به دو نامه‌يى نوشت كه : « علامت شقاوت چيست ؟ » . گفت : « سه چيز : يكى آن كه حق - تعالى - او را علم روزى كند و از عمل محروم گرداند . دوّم آن كه عمل دهد و از اخلاص محروم گرداند . سيّوم آن كه صحبت صالحان روزى كند و از حرمت ايشان محروم گرداند » . و ابو عثمان حيرى گفت : « محمّد بن فضل بلخى سمسار مردان است » . و ابو عثمان با همهء جلالت خود گفتى : « اگر قوّت دارمى ، در پناه محمّد فضل شدمى تا سرّ من صافى شدى به ديدار او » . و او از اهل بلخ جفا بسيار كشيد و از بلخش بيرون كردند و او گفت « يا ربّ ! صدق از ايشان بازگير » . نقل است كه از او سؤال كردند كه : « سلامت صدور به چه حاصل آيد ؟ » . گفت : « به ايستادن به حقّ اليقين ، و آن حياتى بود تا بعد از آن علم اليقين دهند ، تا به علم اليقين مطالعهء عين اليقين كند ؛ تا آنجا سلامت يابد . و تا نخست عين اليقين [ نبود ، علم اليقين نبود . كه كسى را كه كعبه نديد ، هرگز او را علم اليقين ] به كعبه نبود . پس معلوم شد كه علم اليقين بعد از عين اليقين تواند بود ؛ كه آن علمى كه پيش از عين اليقين بود ، آن به همّت و اجتهاد ، و از آنجا بود كه گاه صواب افتد و گاه خطا . چون علم اليقين [ پديد آمد ، به علم اليقين مطالعهء اسرار و حقايق عين اليقين ] توان كرد . مثالش چنان بود كه كسى در چاهى افتاده باشد و بزرگ شده . ناگاه او را از آن چاه برآورند . در آفتاب متحيّر گردد و مدّتى بر آن ثبات كند تا به آفتاب ديدن خوى كند ، تا چنان كه به آفتابش ، علمى حاصل گردد كه بر آن علم مطالعهء اسرار آفتاب تواند كرد » . و گفت : « عجب دارم از آن كه به هواء خود به خانهء او رود و زيارت كند . چرا قدمى بر هواء خود ننهد تا به دو رسد ؟ » و گفت : « صوفى آن است كه صافى شود از جملهء بلاها و غايب گردد از جملهء عطاها » . و گفت : « راحت در اخلاص است از آرزوهاى نفس » و گفت : « چون مريد به گوشهء خاطر در دنيا نگرد ، تو بيش در وى منگر ، كه او مرتدّ طريقت است » . و گفت : « اسلام به چهار چيز از
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 88 | فريد الدين العطار النيسابوري / رينولد آلين نيكلسون