گاه مشايخ را به اعمال او راه مىگرفت . خدايش شفا دهاد » . اين سخن با غلام خليل گفتند . از آن جمله توبه كرد و هر چه داشت از متاع ، پيش متصوّفه فرستاد . ايشان هيچ قبول نكردند . بنگر كه ايشان چه قومىاند كه منكر ايشان را عاقبت به توبه مىرساند . خود كسى كه اقرار دارد ، چون بود ؟ لاجرم گفتهاند كه : « هيچكس بر ايشان زيان نكند » .
سؤال كردند از محبّت . گفت : « صفاى دوستى است با ذكر دايم ، چنان كه حق -
تعالى - فرمود : اذكروا اللّه ذكرا كثيرا . محبّان خداى - عزّ و جلّ - شرف دنيا و آخرت بردند . لانّ النّبىّ - صلى اللّه عليه و سلّم - قال : المرء مع من احبّ - يعنى مرد با آن بود كه دوست دارد - پس ايشان در دنيا و آخرت با خدا باشند » . و گفت : « عبارت نتوان كرد از چيزى مگر به چيزى كه از آن چيز رقيقتر و لطيفتر بود ، و هيچچيز لطيفتر از محبّت نبود . پس [ به چه ] از محبّت عبارت توان كرد ؟ » - يعنى از محبّت عبارت نتوان كرد - گفتند : « چرا محبّت را به بلا مقرون كردند ؟ » . گفت : « تا هر سفلهيى دعوى محبّت نكند . چون بلا بيند ، به هزيمت شود » .
پرسيدند از فقر . گفت : « فقير آن است كه با فقر انس گيرد چنان كه جاهل به نقد ، و فقير را از نقد چنان وحشت بود كه جاهل را از فقر » . و گفت : « تصوّف آن است كه هيچچيز ملك تو نباشد و تو ملك هيچچيز نباشى » .
55 ذكر ابو محمّد مرتعش ، رحمة اللّه عليه
آن به جان سابق معنى ، آن به تن لاحق تقوى ، آن سالك بساط وجدان و پرورش ، ابو محمّد مرتعش - رحمة اللّه عليه - از بزرگان مشايخ و معتبران اهل تصوّف بود و مقبول اكابر ؛ و سفرها بر تجريد كرده و به خدمتهاى شايسته معروف ، [ و مشهور طوايف بود و به رياضات و مجاهدات مخصوص ] . و از حيرهء نشابور بود و ابو حفص را ديده بود و با [ ابو ] عثمان و جنيد صحبت داشته ، و مقام او در شونيزيه بود ، و در بغداد وفات كرد .
نقل است كه گفت : « سيزده