بنده بود و آن بىنشان است و بىنهايت . و چون بىنهايت بود هر حقّى را حقيقتى بود - و گفت : « حقيقت توحيد نشان توحيد است » - و اين سخن بيان آن است كه : حقيقت اسم بنده است - و گفت : « صدق توحيد آن بود كه قايم به يكى بود » . و گفت : « چون محبّ دعوى مملكت كند از محبّت بيفتد » .
و گفت : « وجد انقطاع اوصاف است تا نشان ارادت نماند ، همه اندوه بود » . و گفت : « هرگه كه تو ياد وجد توانى كرد ، وجد از تو دور است » . و گفت : « نشان ثبوت محبّت ، برخاستن حجاب است ميان قلوب و علّام الغيوب » . و گفت : « علم بزرگترين هيبت است و حيا . چون از اين هر دو دور ماند ، هيچچيز در او بنماند » . و گفت : « هر كه را توبه با عمل درست بود ، توبهء وى مقبول بود » . و گفت : « عقل آلت عبوديّت است نه اشراف بر ربوبيّت » . و گفت : « هر كه توكّل كند بر خدا براى خدا ، [ خدا ] كارش بسازد در اين جهان و در آن جهان ، و تا متوكّل بود بر خداى بر توكّل خويش ، نه براى نسبتى ديگر » . و گفت : « توكّل حسن التجاست به خداى - تعالى و صدق افتقار به دو » . و گفت :
« توكّل آن است كه تا شدّت فاقه در تو پيدا نشود ، به هيچ سبب بازننگرى و از حقيقت
سكون بيرون نيايى . چنان كه حق داند كه تو بدان راست ايستادهاى » . و گفت : « معرفت را سه ركن بود : هيبت و حيا و انس » .
و گفت : « رضا نظر كردن دل است به اختيار قديم خداى - تعالى - در آنچه در ازل بنده را اختيار كرده است و آن دست داشتن خشم است » . و گفت : « رضا آن است كه به دل به دو چيز نظاره كند . يكى آن كه بيند كه : آنچه در وقت به من رسيد مرا در ازل اين اختيار كرده است ، و ديگر آن كه بيند كه : مرا اختيار كرد ، آن فاضلتر [ است ] و نيكوتر » . و گفت : « اخلاص آن است كه خالص بود از آفات » .
و گفت : « تواضع قبول حق بود » . و گفت : « تقوى را ظاهرى است و باطنى :
ظاهرش نگهداشتن حقهاست و حدها ، و باطنش نيت و اخلاص » . پرسيدند كه :
« ابتداى اين كار چيست و انتهاش كدام است ؟ » . گفت :
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 73
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص٧٣