مراتب شهداست ، و ادنى منازل شهدا اعلى مراتب صلحاست ، و ادنى منازل صلحا اعلى منازل مؤمنان است » . و گفت : « خداى - تعالى - را بندگاناند كه اتصال ايشان به حق درست شود و چشمهاى ايشان تا ابد به دو روشن بود . ايشان را حيات نبود الّا به دو و [ به ] سبب اتصال دلهاى ايشان [ به دو ، و دلهاى ايشان ] را به صفاء يقين نظر دايم بود به دو . كه حيات ايشان به حيات او متّصل بود . لاجرم ايشان را تا ابد مرگ نبود » .
و گفت : « چون كشف گردد ربوبيت در سرّ و صاحب آن نفس زند ، آن بر او حرام گردد و برود و هرگز بازنيايد » . و گفت : « غيرت فريضه است بر اولياى خداى » . پس گفت : « چه نيكوست غيرت در وقت منادمت و [ در ] محبّت » . و گفت : « اگر صاحب غيرت را حالتى صحيح بود ، كشتن او فاضلتر از آن بود كه غير او » - يعنى حال صحيح صاحب غيرت چنان به غايت بود كه هر كه او را بكشد ، ثواب يابد تا او از آن آتش غيرت برهد - و گفت : « همّت آن است كه هيچ از عوارض ، آن را باطل نتواند گردانيد » . و گفت : « همت آن است كه در دنيا نبود » . و گفت : « زندگى محبّ به دل است و زندگى مشتاق به اشك و زندگى عارف به ذكر و زندگى موحّد به زبان و زندگى صاحب تعظيم به نفس و زندگى صاحب همّت به انقطاع از نفس . و اين زندگى سوختن و غرقه شدن
بود » . اگر كسى گويد كه : « زندگى موحّدان به زبان چگونه بود ؟ » ، گوييم : باطنش همه توحيد گرفته بود . يكذرّه از باطنش خبر نبود ، جز آن كه زبان مىجنباند چنان كه آن بزرگ گفت : « سى سال است تا ما بايزيد مىجوييم » . و زندگى صاحب تعظيم به نفس چنان بود كه زبانش از كار شده بود و نفسى مانده ، و زندگى صاحب همّت و منقطع شدن نفس آن بود كه اگر در آن هيبت نفس زند ، هلاك شود . كما قال - عليه السّلام - « لى مع اللّه وقت [ كه ] نه من در گنجم كه نبىّ مرسلم ، نه جبريل » .
و گفت : « علم چهار است : علم معرفت و علم عبادت و علم عبوديت و علم خدمت » . و گفت : « حقيقت اسم بنده است و هر حقّى را حقيقتى است [ و هر حقيقتى را حقّى و هر حقّى را حقّى ] » - يعنى هر حقيقت كه تو دانى اسم
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 72
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص٧٢