آمدى و اگر علم بودى ، به تعليم حاصل شدى . بل كه اخلاقى است كه : تخلّقوا باخلاق اللّه . و به خلق خداى بيرون آمدن ، نه به رسوم دست دهد و نه به علوم - و گفت : « تصوّف آزادى است و جوانمردى و ترك تكلّف ، و سخاوت » . و گفت : « ترك ، ترك جملهء نصيبهاى نفس است براى نصيب حق » . و گفت : « تصوّف دشمنى دنياست و دوستى مولى » .
نقل است كه روزى نابينايى مىگفت : « اللّه ، اللّه » . نورى پيش او رفت و گفت :
« تو او را چه دانى ؟ و اگر بدانى زنده نمانى » . اين بگفت و بىهوش شد و از آن شوق به صحرا افتاد ، در نيستانى نو دروده . و چرخ مىزد و آن نى در پاى و پهلوى او مىرفت و خون روان مىشد و از قطرهء خون « اللّه ، اللّه » بازديد مىآمد .
ابو نصر سرّاج گويد - رحمه اللّه - چون او [ را ] از آنجا باز خانه آوردند ، گفتند :
بگو : لا إله الّا اللّه . گفت : « آخر هم آنجا مىروم » و در آن وفات كرد . جنيد گفت - رحمه اللّه - « تا نورى وفات كرد ، هيچكس در حقيقت صدق سخن نگفت كه صدّيق زمانه او بود » . رحمة اللّه عليه .
47 ذكر [ ابو ] عثمان حيرى ، رحمة اللّه عليه
آن حاضر اسرار طريقت ، آن ناظر انوار حقيقت ، آن ادبيافتهء عتبهء عبوديّت ، آن جگر سوختهء جذبهء ربوبيّت ، آن سبق برده در مريدى و پيرى ، قطب وقت [ ابو ] عثمان حيرى - رحمة اللّه عليه - از اكابر اين طايفه و از معتبران اهل تصوّف بود ، و رفيع قدر و عالىهمّت و مقبول اصحاب بود و مخصوص به انواع كرامات و رياضات . و وعظى عالى داشت و اشارتى بلند ، و در فنون علوم شريعت و طريقت كامل . و سخنى موزون و مؤثر داشت و هيچكس را در بزرگى او سخن نيست [ چنان كه اهل طريقت در عهد او چنين گفتند كه : « در دنيا سه مردند كه ايشان را چهارم نيست ] : [ ابو ] عثمان در نشابور و جنيد در بغداد و ابو عبد اللّه بن الجلا به شام ، و [ عبد اللّه ] محمّد رازى گفت :
« جنيد و رويم و يوسف حسين و محمّد بن فضل و ابو على جوزجانى و غير ايشان [ را ] - رحمهم اللّه - از مشايخ بسى يافتم . هيچكس را از اين قوم شناساتر به خداى از ابو