كردم تا وقتى كه من همه آن نور شدم » . و گفت : « وقتى از خداى - تعالى - درخواستم كه مرا حالتى دايم دهد . هاتفى آواز داد كه : اى ابو الحسين ! بر دايم صبر نتواند كرد الّا دايم » .
نقل است كه جنيد يك روز پيش نورى شد . نورى پيش جنيد به تظلّم در خاك افتاد و گفت : « حرب سخت شده است و طاقت نمانده است . سى سال است كه چون او پديد مىآيد من گم مىشوم ، و چون من پديد مىآيم او غايب مىشود . و حضور او در غيبت من است . هر چند زارى مىكنم ، مىگويد : يا من باشم يا تو » . جنيد اصحاب را گفت : « بنگريد كسى را كه درمانده و ممتحن و متحيّر حق - تعالى - است » . پس جنيد گفت : « چنان بايد كه اگر زنده شود به تو ، و اگر آشكارا شود به تو ، تو نباشى ، خود همه او بود » .
نقل است كه جمعى پيش جنيد آمدند و گفتند : « چند شبانروز است تا نورى بر سر يك خشت مىگردد و مىگويد : اللّه ، اللّه . و هيچ طعام و شراب نخورده است و نخفته . و نمازها به وقت مىگزارد و آداب نماز به جاى مىآورد » . اصحاب جنيد گفتند :
« او هشيار است ، و فانى نيست ، از آن اوقات نماز نگه مىدارد و آداب به جاى آوردن مىشناسد . پس اين تكلّف است نه فنا ، كه فانى از هيچ خبر ندارد » . جنيد گفت : « چنين نيست كه شما مىگوييد . كه آنها كه در وجد باشند ، محفوظ باشند . پس خداى - تعالى - ايشان را نگه دارد از آن كه وقت خدمت از خدمت محروم مانند » . پس جنيد پيش نورى آمد و گفت : « يا ابا الحسين ! اگر دانى كه با او خروش سودى دارد ، تا من نيز در خروش آيم و اگر دانى كه رضا به ، تسليم شو تا دلت فارغ گردد » . نورى در حال از خروش بازايستاد و گفت « نيكو معلّما كه تويى ما را ! » .
نقل است كه شبلى مجلس مىگفت . نورى بيامد و بر كنارهاى بايستاد و گفت :
« السّلام عليك يا ابا بكر ! » . شبلى گفت : « و عليك السّلام يا امير القلوب ! » . گفت : « حق - تعالى - راضى نشود از عالمى در علم گفتن ، كه آن را در عمل نيارد . اگر تو در عملى ، جاى نگه دار و اگر نه فرودآى » . شبلى نگاه كرد و خود را راست نيافت . فرودآمد و چهار ماه در خانه بنشست و بيرون
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 50
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص٥٠