تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
آن مجذوب وحدت ، آن مسلوب عزّت ، آن قبلهء انوار ، آن نطفهء اسرار ، آن خويشتن كشتهء درد دورى ، لطيف عالم ابو الحسين نورى - رحمة اللّه عليه - يگانهء عهد بود و قدوهء وقت و ظريف اهل تصوّف و شريف اهل محبّت ؛ و رياضتى شگرف و معاملتى پسنديده و نكتى عالى و رموزى عجب و نظرى صحيح و فراستى صادق و عشقى با كمال و شوقى بىنهايت داشت ؛ و مشايخ بر تقديم او متّفق بودند و او را « امير القلوب » گفتندى و « قمر الصّوفية » . مريد سرى سقطى بود و [ صحبت ] احمد حوارى يافته و از اقران جنيد بود و در طريقت مجتهد بود و صاحب مذهب ؛ و از صدور علما و مشايخ بود ، و او را در طريقت براهينى قاطعه هست و حجّتى لامعه . و قاعدهء مذهبش آن است كه تصوّف را بر فقر تفضيل نهد ؛ و معاملتش موافق جنيد است و از نوادر طريقت او يكى آن است كه صحبت بىايثار حرام داند و در صحبت ، ايثار حقّ صاحب فرمايد بر حقّ خويش ، و گويد : « صحبت با درويشان فريضه است و عزلت ناپسنديده » و ايثار صاحب بر صاحب فريضه گويد . و او را نورى از آن گفتند كه چون شب تاريك سخن گفتى ، نور از دهان او بيرون آمدى ، چنان كه خانه روشن شدى . و نيز از آن نورى گفتند كه به نور فراست از اسرار باطن خبر دادى . و نيز گفتند : او را صومعه‌يى بود در صحرا كه همه‌شب آنجا عبادت كردى و خلق آنجا به نظاره شدندى . به شب نورى ديدند كه مىدرخشيدى و از صومعهء او به بالا برمىشدى . و ابو محمّد مغازلى گفت : « هيچ‌كس نديدم به عبادت نورى » . و در ابتدا چنان بود كه هر روز بامداد از خانه بيرون آمدى كه : « به دكان مىروم » و نانى چند برداشتى و در راه صدقه كردى و در مسجد شدى و نماز كردى تا پيشين . پس به دكان آمدى . اهل خانه پنداشتندى كه در دكان چيزى خورده است و اهل دكان را گمان بودى كه در خانه چيزى