[ پس هرگاه كه از ذكر لذّت يافت در فتوّت بر وى گشاده گرداند ] . پس او را در سراى فردانيّت فرودآرد و محلّ جلال و عظمت بر وى مكشوف گرداند ، پس هرگاه كه چشم او بر جلال و عظمت او افتد ، باقى ماند ، و اويى او در حفظ خداى افتد » . و گفت : « اوّل مقامات اهل معرفت تحيّر است با افتقار ، پس سرور با اتصال ، پس فنا است با انتباه ، پس بقا است با انتظار . و نرسد هيچ مخلوقى بالاى اين » .
و اگر كسى گويد : « پيغمبر - عليه الصّلاة و السّلام - نرسيد ؟ » . گوييم : رسيد . امّا در خور خويش ، چنان كه همه را حق - تعالى - متجلّى شود ، و ابو بكر را - رضى اللّه عنه - يكبار متجلّى شود در خور او ، و هر يكى را در خور آنكس .
و گفت : « هر كه گمان برد كه به جهد به وصال حق رسد ، خود را در رنج بىنهايت افگند » . و گفت : « خلق در قبضهء خداى - عزّ و جلّ - اند و در ملك او . هرگاه كه مشاهده حاصل شود ميان بنده و حقّ ، در سرّ بنده و در فهم بنده جز خداى هيچ نماند » . و گفت :
« وقت عزيز خود را جز به عزيزترين چيزها مشغول مكن و عزيزترين چيزها شغلى بود بين الماضى و المستقبل » - يعنى وقت نگه دار - و گفت : « هر كه به نور فراست نگرد ، به نور حق نگرسته باشد و مادّهء علم وى از حق بود . وى را سهو و غفلت نباشد . بل كه حكم حق بود كه زبان بنده را بدان گويا گرداند » .
و گفت : « از بندگان حق قومىاند كه ايشان را خشيت خداى - تعالى - خاموش گردانيده است و ايشان فصحا و بلغااند در نطق ، به دو » . و گفت : « هر كه را معرفتى در دل قرار گرفت ، درست آن است كه در هر دو سراى نبيند جز او و نشنود جز از او و مشغول نبود جز به دو » . و گفت : « فنا در فناء بنده باشد از رؤيت بندگى ، و بقا ، بقاء بنده باشد در حضور الهى » . و گفت : « فنا متلاشى شدن است به حق و بقا حضور است با حق » . و گفت :
« حقيقت قرب پاكى دل است از همهء چيزها و آرام دل با حق ، تعالى » . و گفت : « هر باطن كه ظاهر وى به خلاف او بود ، باطل بود » . و گفت : « ذكر سه وجه است : ذكرى
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 44
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص٤٤