شده است ، موحّد است » . باز پرسيدند از توحيد . گفت : « يقين است » . گفتند :
« چگونه ؟ » . گفت : « آن كه بشناسى كه حركات و سكنات خلق فعل خداست - عزّ و جلّ - و كسى را با او شركت نيست . چون اين به جاى آوردى ، شرط توحيد به جاى آوردى » .
سؤال كردند از فنا و بقا . گفت : « بقا حق راست و فنا ما دون او را » .
گفتند : تجريد چيست ؟ . گفت : « آن كه ظاهر او مجرّد بود از اعراض و باطن او از اعتراض » . سؤال كردند از محبّت . گفت : « آن كه صفات محبوب بدل صفات محبّ نشيند .
قال النّبىّ - صلى للّه عليه و على آله و سلّم - فاذا احببته كنت له سمعا و بصرا » . سؤال كردند از انس . گفت : « آن بود كه حشمت برخيزد » . سؤال كردند از تفكّر . گفت : « در اين چند وجه است : تفكّرى است در آيات خدايى و علامتش آن بود كه از او معرفت زايد ؛ و تفكّرى است در آلاء و نعماء خداى - تعالى - كه از او محبّت زايد ، و تفكّرى است در وعدهء خداى و عذاب او . و از او هيبت زايد ؛ و تفكّرى است در صفات نفس و در احسان خداى - عزّ و جلّ - با نفس ، و از او حيا زايد از خداى ، تعالى » . و اگر كسى گويد : چرا از فكرت در وعده هيبت زايد ؟ گوييم : از اعتماد بر كرم خداى - عزّ و جلّ - از خداى - عزّ و جل - بگريزد و به معصيت مشغول شود .
سؤال كردند از تحقيق بنده در عبوديّت . گفت : « چون بنده جملهء اشيا را ملك خداى عزّ و جلّ بيند و پديد آمدن جمله از خداى بيند و قيام جمله به خداى بيند ، و مرجع جمله به خداى بيند ، چنان كه خداى - تعالى - فرموده است :
فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
، و اين همه او را محقّق بود ، به صفوت عبوديّت رسيده بود » .
سؤال كردند از حقيقت مراقبت . گفت : « حالى است كه مراقبت را انتظار مىكنند آنچه از وقوع او ترسند . لاجرم خلقى بود چنان كه كسى از شبيخون ترسد ، نخسبد . قال اللّه تعالى :
فَارْتَقِبْ *
يعنى فانتظر » . سؤال كردند از صادق و صدّيق و صدق . گفت : « صدق صفت صادق است و صادق آن است كه چون او را بينى چنان بينى كه شنوده باشى . خبر او چون معاينه بود ، بل كه خبر او