نصفى از طريقت است » . و گفت : « توبه را سه معنى است : اوّل ندامت ، دوّم عزم بر ترك معاودت ، سيّوم خود را پاك كردن از مظالم و خصومت » . و گفت : « حقيقت ذكر ، فانى شدن ذاكر است در ذكر و ذكر در مشاهدهء مذكور » . و گفت :
« مكر آن است كه كسى بر آب مىرود و در هوا مىرود ، و وهم او را در اين تصديق مىكند و اشارات او را در اين تصحيح مىكند . اين همه مكر بود كسى را كه داند » . و گفت : « ايمن بودن مريد از مكر از كباير بود و ايمن بودن و اصل از مكر كفر بود » .
پرسيدند كه : « چه حال است كه مرد آرميده است ، چون سماع شنود اضطراب در وى پديد آيد ؟ » . گفت : « حق - تعالى - ذريّت آدم را در ميثاق خطاب كرد كه : الست بربّكم ؟ همهء ارواح مستغرق لذّت آن خطاب شدند . چون در اين عالم سماع شنوند ، در حركت و اضطراب آيند » . و گفت : « تصوّف صافى كردن دل است از مراجعت خلقت ، و مفارقت از اخلاق طبيعت ، و فروميرانيدن صفات بشريّت ، و دور بودن از دواعى نفسانى و فروآمدن بر صفات روحانى و بلند شدن به علوم حقيقى و به كار داشتن آنچه اولاتر است الى الابد ، و نصيحت كردن جملهء امّت و وفا به جاى آوردن بر حقيقت و متابعت پيغمبر - عليه الصّلاة و السّلام - در شريعت » . و [ بازپرسيدند ] از تصوّف . گفت : « بر تو باد
كه دور باشى از سخن تصوّف . به ظاهر مىگير و از ذات سؤال مكن » . پس رويم الحاح كرد ، گفت : « صوفيان قومىاند قايم به خداوند ، چنان كه ايشان را نداند الّا خداى ، تعالى » . و پرسيدند كه : « از همهء زشتىها صوفى را چه زشتتر ؟ » . گفت : « بخل » .
و از توحيد سؤال كردند . گفت : « معنى آن است كه ناچيز گردد در وى رسوم و ناپيدا شود در وى علوم ، و خداى - تعالى - بود چنان كه بود هميشه و باشد ، [ فنا و نقص گردش راه نيابد ] . بازگفتند : « توحيد چيست ؟ » . گفت : « صفت بندگى همه ذلّ است و عجز و ضعف و استكانت ، و صفت خداوند همه عزّ و قدرت . هر كه اين جدا تواند كرد ، با آن كه گم
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 32
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص٣٢