اگر يكبار به تو رسيده باشد ، همهء عمرش هم چنان يا بى ، و صدّيق آن است كه پيوسته بود صدق او در افعال و اقوال و احوال » .
پرسيدند از اخلاص . گفت : « فرض فى فرض و نقل فى نقل » - گفت : اخلاص فريضه است در هر چه فريضه بود چون نماز و غير آن ، و نماز كه فريضه است ، فرض است در سنّت به اخلاص بودن . و به اخلاص بودن مغز نماز بود و نماز مغز سنّت » . و هم از اخلاص پرسيدند . گفت : « فناء توست از فعل خويش و برداشتن فعل خويش و ديدن از پيش » . و گفت : « اخلاص آن است كه بيرون آرى خلق را از معاملهء خداى و نفس » - يعنى نفس دعوى ربوبيّت مىكند - سؤال كردند از خوف . گفت : « چشم داشتن عقوبت است در هر نفسى » . گفتند : « بلاى او چه كار كند ؟ » . گفت : « بوتهء توست ، كه مرد را بپالايد . هر كه در اين بوته پالوده گشت ، هرگز او را بلا ننمايد » . سؤال كردند از شفقت بر خلق . گفت : « شفقت بر خلق آن است كه به طوع به ايشان دهى آنچه طلب مىكنند و بارى بر ايشان ننهى كه طاقت آن ندارند و سخنى نگويى كه ندانند » .
گفتند . « تنها بودن كى درست آيد ؟ » . گفت : « وقتى كه از نفس خويش عزلت گيرى ، و آنچه تو را دى نوشتهاند ، امروز درس تو شود » . گفتند : « عزيزترين خلق كى است ؟ » : گفت : « درويش راضى » . گفتند : « صحبت با كه داريم ؟ » . گفت : « با كسى كه هر نيكى كه با تو كرده باشد ، بر وى فراموش شود و آنچه بر وى بود مىگزارد » . گفتند :
« هيچچيز فاضلتر از گريستن نيست » گفت : « گريستن بر گريستن » . گفتند : « بنده كى است ؟ » گفت : « آن كه از بندگى كسان ديگر آزاد بود » . گفتند : « مريد و مراد كى است ؟ » .
گفت : « مريد در سياست بود از علم و عمل ، و مراد در رعايت حق بود . زيرا كه مريد
دونده بود و مراد پرنده . دونده در پرنده كى رسد ؟ » . گفتند : « راه به خداى - تعالى - چگونه است ؟ » . گفت : « دنيا را ترك گير و يافتى و خلاف هوا كن كه به حق پيوستى » .
گفتند : « تواضع چيست ؟ » . گفت : « سر فروداشتن و پهلو به زير داشتن » . گفتند :
« مىگويى كه حجاب سه است : نفس و خلق و دنيا » . گفت : « اين سه عامّ است ، و حجاب خاصّ
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 34
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص٣٤