سه است : ديد طاعت و ديد ثواب و ديد كرامت » . و گفت : « زلّت عالم ميل است از حلال به حرام ، و زلّت زاهد ميل است از بقا به فنا ، و زلّت عارف ميل است از كريم به كرامت » .
گفتند : « فرق ميان دل مؤمن و منافق چيست ؟ » . گفت : « دل مؤمن در ساعتى هفتاد بار بگردد و دل منافق هفتاد سال بر يك حال بماند » . و گفت : « يا ربّ مرا فرداى قيامت نابيناانگيزان » . گفتند : « اين چه دعاست ؟ » . گفت : « از آن كه چون تو را بيند ، كسى ديگر نبايد ديد » .
چون وفاتش نزديك آمد ، گفت : « خوان را بكشند و سفره را بنهند ، تا به مجمجهء خوردن اصحاب جان بدهم » . چون كارش نيك تنگ درآمد ، گفت : « مرا وضو دهيد » .
مگر تخليل فراموش كردند . فرمود تا خلال به جاى آوردند . پس در سجود افتاد و مىگريست . گفتند : « اى سيّد طريقت ! با اين همه طاعت و عبادت كه از پيش فرستادهاى ، چه وقت سجود است ؟ » . گفت : « هيچوقت جنيد محتاجتر از اين ساعت نيست » . و حالى قرآن خواندن آغاز كرد و مىخواند . مريدى گفت : « قرآن مىخوانى ؟ » .
گفت : « اولىتر از من در اين ساعت بر من كه خواهد بود ؟ كه اين ساعت صحيفهء عمر من در خواهند نورديد و هفتادساله طاعت و عبادت خود را مىبينم ، در هوا به يك موى آويخته . و بادى درآمده و آن را مىجنباند . نمىدانم كه باد قطعيت است يا باد وصلت ، و بر يك جانب صراط و بر يك جانب ملكالموت ؛ و قاضى كه عدل صفت اوست ميل نكند ؛ و راهى در پيش من نهاده ، و نمىدانم كه مرا به كدام راه خواهند برد ! » . پس [ از ] سورة البقرة هفتاد آيت برخواند و كارش تنگ درآمد . گفتند : « بگوى : اللّه » . گفت :
« فراموش نكردهام » . پس در تسبيح انگشت عقد مىكرد . تا چهار انگشت عقد گرفت و انگشت مسبّحه را فروگذاشت و با عظمتى تمام گفت : « بسم اللّه الرّحمن الرّحيم » و ديده
فراز كرد و جان بداد . غسّال در وقت غسل كردن خواست تا آبى به چشم او رساند .
هاتفى آواز داد كه : « دست از ديدهء دوست ما بدار . كه چشمى كه به نام ما بسته شد جز به لقاء ما نگشايد » . پس خواست تا انگشت كه عقد كرده بود باز كند .
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 35
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص٣٥