تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
بشريت تفرقه » . گفت : « مراقبه آن بود كه ترسنده باشد بر فوت شده » . پرسيدند كه : « فرق چيست ميان مراقبت و حيا ؟ » . گفت : « مراقبت انتظار غايب است و حيا خجلت از حاضر مشاهده » . و گفت : « وقت چون فوت شود ، هرگز باز نتوان يافت و هيچ‌چيز عزيزتر از وقت نيست » . و گفت : « اگر صادقى هزار سال روى به حقّ آرد پس يك لحظه از حقّ اعراض كند ، آنچه در آن لحظه از او فوت شده باشد بيش از آن بود كه در آن هزار سال حاصل [ كرده بود » - يعنى در آن يك لحظه حاصل توانستى كرد آنچه در آن هزار سال حاصل ] كردى . ديگر معنى آن است كه ماتم ، مضرّت ضايع شدن حضور آن يك لحظه [ است ] كه از خداى عزّ و جلّ اعراض كرده باشد ، و به هزارساله طاعت و حضور ، جبر آن بىادبى نتوان كرد - و گفت : « هيچ‌چيز بر اوليا سخت‌تر از نگاهداشت انفاس در اوقات نيست » . و گفت : « عبوديّت دو خصلت است : صدق افتقار به خداى - عزّ و جلّ - در نهان و آشكارا ، و نيكى اقتدا به رسول خداى ، تعالى » . و گفت : « عبوديّت ترك مشغله‌هاست و مشغول بودن بر آنچه اصل فراغت است » . و گفت : « عبوديّت ترك كردن اين دو نسبت است : يكى ساكن شدن در لذّت ، دوّم اعتماد كردن بر حركت . چون اين هر دو از تو كم شد ، آنجا حقّ عبوديّت گزارده آمد » . و گفت : « شكر آن است كه نفس خود را از اهل نعمت نشمرد » . و گفت : « شكر را علّتى است و آن ، آن است كه نفس خود را مريد بدان مطالبت كند و با خداى - عزّ و جلّ - ايستاده باشد به حظّ نفس » . و گفت : « حدّ زهد تهى بودن است ، و خالى بودن از مشغلهء آن » . و گفت : « حقيقت صدق آن است كه راست گويى در مهم‌ّترين كارى كه از او نجات نيايى مگر به دروغ » . و گفت : « هيچ‌كس نيست كه طلب صدق كند و نيابد . و اگر نيابد ، بعضى بيابد » و گفت : « صادق روزى چهل بار از حال به حال بگردد و مرائى چهل سال بر يك حال بماند » . و گفت : « علامت فقراى صادق آن است كه سؤال نكنند و معارضه نكنند ، و اگر كسى با ايشان