و گفت : « علم آن است كه قدر خويش بدانى » . و گفت : « اثبات مكر است و علم به اثبات مكر ، و حركات غدر است و آنچه موجود است در داخل ، مكر و غدر است » .
و گفت : « علم توحيد خداى است از وجود او و وجود او مفارق علم است به دو » .
و گفت : « بيست سال است تا علم توحيد را در نوشتهاند و مردمان در حواشى آن سخن مىگويند » . و گفت : « توحيد خداى ، دانستن قدم او بود از حدث » - يعنى دانى كه :
اگر سيل به دريا باشد ، امّا نه دريا باشد - و گفت : « غايت توحيد انكار توحيد است » .
يعنى هر توحيد كه بدانى انكار كنى ، كه : اين توحيد نيست .
و گفت : « محبّت امانت خداست » . و گفت : « هر محبّت كه به عوض بود ، چون عوض برخيزد محبّت برخيزد » . و گفت : « محبّت درست نشود مگر در ميان دو تن كه يكى ديگرى را گويد كه : اى من ! » و گفت : « چون محبّت درست گردد ، شرط ادب بيفتد » . و گفت : « حق - تعالى - حرام گردانيده است محبّت بر صاحب علاقت » . و گفت :
« محبّت افراط ميل است بىميل » . و گفت : « به محبّت خداى به خداى نتوان رسيد ، تا به جان در راه او سخاوت نكنى » . و گفت : « انس يافتن به وعدهها و اعتماد كردن بر آن خلل است در سخاوت » . و گفت : « اهل انس در خلوت و مناجات چيزها گويند كه نزديك عامّ كفر نمايد و اگر عامّ آن را بشنوند ، ايشان را تكفير كنند ، و ايشان در احوال خويش بر آن مزيد يابند ، و هر چه گويند از ايشان احتمال كنند ، و لايق ايشان اين بود » .
و گفت : « مشاهده غرق است و وجد هلاك » . و گفت : « وجد زندهكنندهء همه است و مشاهده ميرانندهء همه » . و گفت : « مشاهده اقامت ربوبيّت است و ازالت عبوديّت ، به شرط آن كه تو در ميانه هيچ نبينى » . و گفت : « معاينه شدن چيزى با نايافت ذات آن چيز مشاهده است » . و گفت : « وجد هلاك وجد است » . و گفت : « وجد انقطاع اوصاف است در ظهور ذات ، در سرور » - يعنى آن چه اوصاف تويى توست ، منقطع گردد و آن چه ذات توست درون عيب ، برون روى نمايد - و گفت : « قرب به وجد ، جمع است و غيبت او در
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 29
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص٢٩