معلوم شيخ كردند و هيچ نگفت و او را التفات بسيار نمود ، چنان كه ترسا را از آن حسن خلق او خوش آمد ، و چهار ماه آنجا بماند كه با ايشان وضو مىساخت و نماز مىگزارد ، و بعد از چهار ماه ، پاىافزار در پاى كرد تا برود . شيخ آهسته در گوش او گفت كه : « جوانمردى نباشد كه بيايى با درويشان نان و نمكخورى و با ايشان صحبت دارى و به آخر همچنان كه آمدهاى بر وى . يعنى بيگانه آيى و بيگانه روى » . آن ترسا در حال مسلمان شد و آنجا مقام كرد و به كار مردانه برآمد ، تا در آن كار به حدّى رسيد كه چون شيخ وفات كرد اصحاب اتفاق كردند و بر جاى شيخ بنشاندند . رحمة اللّه عليه .
95 - 23 ذكر شيخ ابو سعيد ابو الخير ، [ رحمة اللّه عليه ]
آن فانى مطلق ، آن باقى بر حق ، آن محبوب الهى ، آن معشوق نامتناهى ، آن نازنين مملكت ، آن بستان معرفت ، آن عرش فلك سير ، قطب عالم ابو سعيد ابو الخير - قدّس اللّه سرّه - پادشاه عهد بود بر جملهء اكابر و مشايخ ؛ و از هيچكس چندان كرامت و رياضت نقل نيست كه از او ، و هيچ شيخ را چندان اشراف نبود كه او را . در انواع علوم به كمال بود . و چنين گويند كه : در ابتدا سى هزار بيت عربى خوانده بود . و در علم تفسير و احاديث و فقه و علم طريقت حظّى وافر داشت ، و در عيوب نفس ديدن و مخالفت هوا كردن به اقصى الغايه بود ، و در فقر و فنا و ذلّ و تحمل شأنى عظيم داشت ، و در لطف و سازگارى آيتى بود خاصّه در فقر ؛ از اين جهت بود كه گفتهاند : « هرجا كه سخن ابو سعيد رود همهء دلها را وقت خوش شود » . زيرا كه از ابو سعيد با وجود ابو سعيد هيچ نمانده است و او هرگز « من و ما » نگفت . هميشه « ايشان » گفت . « من و ما به جاى ايشان مىگويم تا سخن فهم افتد » .
و پدر او ابو الخير نام داشت و عطّار بود . نقل است كه پدرش دوستدار سلطان محمود غزنوى بود ، چنان كه سرايى ساخته بود و جملهء ديوار آن را صورت