تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
به دو » . و گفت كه : « رجا به طاعت كشد و خوف از معصيت دور كند و مراقبت به طريق حق راه نمايد » . و گفت : « خون زاهدان را نگه داشتند و خون عارفان بريختند » . از پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - مروى است كه : « بعضى از گورستانها چنان است كه در روز قيامت فريشتگان برگيرند و در بهشت افشانند بىحساب » . رسول - عليه السّلام - فرمود : « بقيع از آن جمله است » . مگر به حكم اين حديث شيخ ابو عثمان مغربى - رحمة اللّه عليه - كه ذكر ايشان پيش گذشته است ، در بقيع از براى خود گور كنده و طيّار ساخته ؛ تا چون او را وقت به آخر رسيد در اينجا بماندند و مدتى همچنان بود . تا روزى ابو القاسم نصرآبادى آنجا رسيد و آن گور بديد . پرسيد كه : « اين خاك از براى كه كنده‌اند ؟ » . گفتند : « ابو عثمان مغربى براى خود كنده است » . اتفاقا در همان شب شيخ ابو القاسم در بقيع گورى فروبرده بود براى خود ، تا او را آنجا دفن كنند و آن را گوش مىداشت . شيخ ابو القاسم نصرآبادى يك روز بديد . گفت : « مگر كسى خود را هم اينجا گورى فروبرده بود » . شبى در خواب ديد كه جنازه‌ها در هوا مىبردند و مىآوردند . پرسيد كه : چيست ؟ گفتند : « هر كه اهل اين گورستان نيست كه او را اينجا آرند او را از اينجا برگيرند و به جاى ديگر برند ، و هر كه را جاى ديگر دفن كنند كه اهل اين گورستان بود او را بدينجا بازآرند . و اين جنازه‌ها كه مىبرند و مىآرند آن است » . پس گفت : « ابو عثمان ! اين گور كه تو فروبرده‌اى كه : مرا اينجا دفن خواهند كرد ، خاك تو در نيشابور خواهد بود » . ابو عثمان را از آن سخن اندك غبارى بنشست . پس چنان افتاد كه او را از خانه به در كردند . به بغداد آمد . پس سببى افتاد كه از بغداد به رى آمد و باز سببى افتاد كه از رى به نيشابور آمد و در نيشابور وفات كرد و بر سر حيره در خاك كردند : و امّا در آن خواب كه از شيخ ابو القاسم نقل مىكنند ممكن است كه آن كسى ديگر است كه ديده است نه نصرآبادى و روايت مختلف است . نقل است كه استاد اسحاق زاهد مردى بود كه سخن مرگ بسيار گفتى و او زاهد خراسان بود . و شيخ ابو القاسم نصرآبادى با