تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
دست به طعام توانگران دراز كند به شره و شهوت ، هرگز فلاح نيابد و در اين عذر نيست مگر كسى را كه مضطر بود » . و گفت : « هر كه به احوال خلق مشغول شد حال خويش ضايع كرد » . گفتند كه : « فلانى سفر مىكند » . گفت : « سفر او چنان مىبايد كه از هوا و شهوت و مراد خويش كند ، كه سفر غربت است و غربت مذلّت و مؤمن را روا نيست كه خود را ذليل گرداند » . پرسيدند از خلق ، گفت : « قالبها است كه احكام قدرت بر ايشان مىرود ، و دلهاى خلايق را دو روى آفريده شده است : يكى جانب عالم ملكوت و ديگر جانب عالم شهادت و آن معارفى كه خطوط از اوج قلوب است بر آن روى است كه مقابل ملكوت است و آنگاه عكس آن معارف مقدسه از آن روى بدين روى ديگر زند و آن روى بدين ديگر باززند تا او را از هژده هزار عالم خبر دهد و عكس آن حقايق را كه ضياء نور است چون فروغ بدين روى زند كه عالم شهادت است ، آن را نام معرفت شود » . سؤال كردند از منقطعان راه كه : « به چه چيز منقطع شدند ؟ » . گفت : « از آن كه در نوافل و سنن و فرايض خلل آوردند » . سؤال كردند از صحبت ، گفت : « نيكويى صحبت آن باشد كه فراخ دارى بر برادر مسلمان آنچه بر خود مىدارى ، و در آنچه او را بود طمع نكنى و قبول كنى جفاى او ، انصاف او بدهى و از وى انصاف طلب نكنى و مطيع او باشى و او را تابع خود ندانى ، و هر چه از وى بر تو رسد تو آن را از وى بزرگ و بسيار شمارى و هر چه از تو به دو رسد احقر و اندك دانى » . و گفت : « فاضل‌ترين چيزى كه مردمان آن را ملازمت كنند در اين طريق ، محاسبت خويش است و مراقبت و نگاه داشتن كارها به علم » . و گفت : « اعتكاف حفظ جوارح است در تحت اوامر » . و گفت : « هيچ‌كس چيزى نداند تا كه ضد آن نداند و از براى اين است كه درست نگردد مخلص را اخلاص ، مگر بعد از آن كه ريا را دانسته باشد و مفارقت از ريا دانسته بود » . و گفت : « هر كه بر مركب خوف نشيند ، به يك‌بار نوميد شود و هر كه بر مركب