جويها مىرود به هر جايى به حكم خداوند و در وى حكم نبود جز خداى تعالى - و همهء كون را بيند بدان كه او را بود . چنان كه هيچچيز در كون از آسمان و زمين و ملكوت بر او پوشيده نماند ، تا مورى كه در همهء كون بجنبند بداند و ببيند ، و حقيقت توحيد آنجا تمام شود و از ذكر چندان حلاوت بود كه خواهد كه نيست شود و مرگ به آرزو جويد كه طاقت چشيدن آن حلاوت ندارد » .
نقل است كه استاد ابو القاسم قشيرى گفت : « ابو عثمان چنين بود كه طاقت لذّت ذكر نداشت ، خويشتن را از خلوت برون انداخت و بگريخت . يكبار گفت : كلمهء لا إله الّا اللّه بايد كه ذاكر با علم خود بياميزد . هر چه در دلش آيد از نيك و بد ، او به قوة و سلطنت اين كلمه ، آن همه را دور كند و بدين صمصام غيرت سر آن خيال برگيرد . وراى اين همه است حق ، تعالى و تقدس » .
و گفت : « هر آنكس كه انس وى به معرفت و ذكر خداى - تعالى - بود ، مرگ آن انس وى را ويران نكند ، بل كه چندان انس و راحت زياده شود ، از آن كه اسباب شوريده از ميان برخيزد و محبت صرف بماند » .
گفت : « به جناب اعظم رفيع ، دليل دو چيز است : نبوت و حديث . پس نبوت مرتفع شد ، ختم انبيا بگذشت ، اكنون حديث بمانده است ، و راهش مجاهده و ذكر است . پس اين عمر اندك بها را در عوض چنين وصال عزيز دانند ، سخت مختصر است و سخت ارزان . پس اى بيچاره ! چه آورده است تو را بدان كه اين اندك بها را اندر بهاى فراق دايم كردن ؟ آخر از چه افتادست اين جوانمردى بدين جايگاهى ؟ » و گفت : « هر كه خلوت بر صحبت اختيار كند بايد كه از ياد كردن همهء چيزها خالى بود مگر از ياد كردن خداى - تعالى - و از همهء ارادتها خالى بود مگر از رضاى خداى - تعالى - و از مطالبت نفس خالى بود به جملهء اسباب ، كه اگر بدين صفت نباشد خلوت او را هلاك و بلا بود » .
و گفت : « عاصى به از مدّعى ، زيرا كه عاصى توبه كند و مدعى در حال دعوى خويش گرفتار آمده بود » . و گفت : « هر كه صحبت درويش از دست بدارد و صحبت توانگران اختيار كند ، او را به مرگ و كورى مبتلا كنند » . و گفت : « هر كه
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 309
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص٣٠٩